500
خودم هم از افسرده
نوشتن خسته شدم می خوام این پستم رو یه کمی سرحال تر بنویسم. در راستای
استراحت کردن فردا رو مرخصی گرفتم که بانضمام روز قبل و بعدش٬ تفریحات سالم
برای خودم فراهم کنم. خب دیروز بعد از ظهر که موندیم خونه و قسمت نشد جایی بریم. دیگه از بیکاری حلوا پختم و یه گند خوشگل هم زدم به ابروهام امروز ظهر هم به صرف نهار ِ تولد دعوتیم
خونه ی همون دوست محترمی که برنامه مشهد و عروسی رفتن رو بهم زد. بعد هنوز
حموم نرفتم به جاش نشستم اینجا به وبلاگ خوندن و وبلاگ نوشتن. برنامه ی امشب هم با دوس جون شام خوردن و تئاتر رفتنه:) اونم در حالی که هنوز موفق به خریدن یا رزرو بلیط نشدیم. حالا موندم فردا و پس فردام رو چطوری پر
کنم؟ اونم بدون حضور دوس جون چون هردو روزش رو برنامه داره. دیگه نهایتش
اینه که دو روز رو می خوابم دیگه. به قول همکارم خانم "ه" میگه روزا رو استراحت کن که شبا راحت تر بخوابی راستی یه موضوع عجیب٬ تا حالا چیزی راجع
به این که میگن تو خواب بختک می افته رو آدم شنیدین؟ من دیشب یه همچین
تجربه ی وحشتناکی داشتم. یعنی تو حالتی بین خواب و بیداری یهو احساس کردم
تمام بدنم فلج شده و هیچ حرکتی نمی تونم بکنم. هی سعی میکردم دست یا پام رو
حرکت بدم ولی نمی تونستم. یعنی هیچ کدوم از اجزای بدنم کار نمیکرد. بعد حس
میکردم چشمام هم نمی بینن!! گوشام سوت میکشید و واقعا فکر میکردم دارم
میمیرم و این لحظات آخر زندگیمه. انقدر احساس بد و
وحشتناکی بود که تصمیم گرفتم مامانم رو صدا بزنم اونم ساعت ۱.۳۰ نصفه شب
ولی حتی صدام هم در نمیومد!! و این بیشتر زجرم می داد که هر چی سعی میکنم
انگار صدام رو پیدا نمیکنم... و یهو اون حالت از بین رفت!! بعد که به ساعت
نگاه کردم فهمیدم شاید نهایتا ۳/۴ دقیقه طول کشیده ولی من احساس میکردم
چندین ساعت تو اون وضعیت وحشتناک بودم... نمی دونم واقعا دلیل علمی برای
این قضیه هست؟ یا این همون بختک هست؟ که اصلا بختک خودش یعنی چی؟؟ اگه
تجربه ی مشابهی دارین برام تعریف کنین.
هر
لحظه هم به یاد جشن عروسی دوستم بودم. یعنی هر لحظه که میگم واقعا هر لحظه
بودها. خب چیکار کنم بعد از عروسی داداشم دیگه هیچ عروسی که نسبت نزدیک
داشته باشیم با عروس داماد٬ نرفتیم... این دوستم رو هم خیلی دوس دارم و
واقعا دلم می خواست عروس شدنش رو ببینم. ایشالا که در کنار همسرش خوشبخت
بشه.![]()
هم
صحبتی و همکاری با این خانم خیلی خیلی عالیه. ولی خب جناب رئیس خان به این
قضیه حساسیت دارن و تا حالا به ده زبون مختلف به من فهموندن که حتی در
زمان های بیکاری هم از هرهر و کرکر با این خانم دوست داشتنی که دختردایی
رئیس میباشن بپرهیزیم. همه ش هم میگه تو نمی دونی اینا چطورین تا حالا باعث
اخراج ۱۰/۱۲ تا کارمند شدن!! من که شخصا بدی از کارمندا به اون صورت
ندیدم. روزی هم اگه از اینجا برم به خاطر اخلاقای عجیب غریبه رئیس جانه و
لاغیر.
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا