آخیش چقدر خوب بود که اول صبحی دیدم چند از وبلاگ های مورد علاقه م به روز شدن . گویا همین طور که محل کارم در رکود فروردینی به سر می بره وبلاگستان هم دچارش شده. یه عالمه لیست وبلاگ های مورد علاقه م طولانیه ولی یه روزایی مثل 4شنبه و 5 شنبه به جز وبلاگ دوست داشتنی آیدا و مارگزیده هییییییییچکس پست جدید نمی ذاره. آیدا می دونستی خیلی خوبه که تند تند آپ میکنی؟ :*
هفته ی پیش خوب و دلچسب بود. سه شنبه با یه آقای خوشتیپ رفتیم سینما. من از شب قبل از سایت سینماتیکت برای سانس 6 بلیط گرفته بودم. بعد دوستم یهویی خبر داد که میاد پیشم. و قرار بود حدود ساعت 5 همسرش بیاد دنبالش. ساعت 5.15 دوس جون رسید به محل قرار در حالی که دوست من و مامانم نشسته بودن به خاطره تعریف کردن. دوس جون طفلکی هم هی زنگ میزد که کی راه می افتی؟ وقتی هم راه افتادم. با ترافیک شدیدی رو به رو شدم که بعد فهمیدم به خاطر مراسم ختم عس*ل بد*یعی بود. در حدی که کل خیابون رو بسته بودن. خیلی دلم براش سوخت. خدایش بیامرزد.
جلوی سینما جا پارک نبود. در لاین مخالف هم ون گ*شت بود. منم در کمال اعتماد به نفس ساپورت پوشیده بودم. بالاخره بعد از کلی استرس که من خوردم با چند دقیقه تاخیر رسیدیم تو سالن. شدیدا بدم میاد از اینکه برم سینما و اول فیلم رو از دست بدم :(( رفتیم فیلم قاعده تصادف که به نظرم خوب بود. هم بازی ها و هم موضوع ولی دوس جون خوشش نیومد. بعد از فیلم هم می خواستیم بریم همون طبقه ی بالاش برای شام. ولی من نگران ماشین بودم که جای پارک ممنوع بود. رفتیم سمت ماشین که یک ون دیگه از کنارمون رد شد و که باز هم خدا رو شکر به خیر گذشت. رفتیم بنزین زدیم و دوباره برگشتیم رستوران سینما :) و بعد از مدت هااااا پیتزا خوردیم. آخه از بهمن ماه که مثلا رژیم دارم فقط یه بار اونم دو تا تیکه خورده بودم. آهان یکشنبه که رفتم سونوگرافی و خدا رو شکر چربی کبدم از گرید 3 شده گرید 2 که نسبتا خوبه. و فعلا رژیم و ورزش ادامه داره تا مرداد ماه :))
5شنبه هم حدود 7 رفتم پیشش که غذا نخورده بود و یه کمی چرخیدیم که آقا یه چیزی انتخاب کنه بگیره . کلی هم دنبال سیگار گشتیم. و در آخر رفتیم پارک پایین مجتمع دوس جون اینا و یه نیم ساعتی با دستگاه ها ورزش کردیم. یعنی در اصل من ورزش کردم و آقای دوس جون هی ادای منو در آورد و بهم خندید :)) یه کمی هم به آهنگ گوش کردن گذشت و حدودای ساعت 10 بود که من اومدم سمت خونه.