پست سرهم بندی!!
خب بالاخره به حول و قوه الهی احتمال معافی دوس جون داره به صد درصد نزدیک میشه و این روزها مثل یه توپ فوتبال بین میدون سپ*اه و پلیس به اضافه ده و پادگان اسبقش پاس کاری میشه. همچنان نیازمند دعاهاتون هستیم دوستای مهربونم.
منم سرم حسابی سر کار شلوغ شده بعد این دوس جون صبحا که میره دنبال کاراش دقیقا یه ربع یه بار بهم زنگ میزنه و ریز به ریز تعریف میکنه. رئیسم هم خیلی مظلومانه وایمسیه تا تلفن های بی پایانم تموم شه بعد حرفاشو بزنه :) حالا میگم سرم شلوغ شده نه خیلی ها.. مثلا دیگه ساعت یک و نیم دو رئیس جان نمگیه پاشید برید. امروز هم من نزدیک ۴ اومدم بیرون:)
۵شنبه پیش با دوس جون رفتیم به دنبال مانتوی سرکار و در اولین مغازه چند تا نسبتا خوب پیدا کردیم و دقیقا همونی رو گرفتم که دوس جون اصرار داشت واسه سرکار تنگه ! چیکار کنم خب؟ از این یکی خیلی خوشم اومده بود و همین یه دونه هم ازش مونده بود و هیچ رنگ و سایز دیگه ای هم نداشت. بعد هم یه شام مختصر خوردیم. و یه کمی درد و دل کردیم.
یکشنبه هم از اون روزای شیرین و دوست داشتنی مون بود...
۵شنبه این هفته یعنی پریروز هم حوصله نداشتم برم بیرون. بعد همین که دوس جون با دوستاش رفت بیرون زنگیدم که زود بهشون بگو تو رو پیاده کنن خودم میام دنبالت. دیگه نزدیک ۸ رسیدم پیشش و یه ساعتی با هم بودیم. یه کمی خوراکی گرفتیم و تو مجتمع شون تو ماشین نشستیم به حرف زدن بیشتر حول موضوع سربازی.
کلا هفته مون خلاصه بود:) احتمال داره دوس جون مجبور شه یکی دو هفته (طبق گفته ی یه منبع ِ ایشالا موثق) بره و در همون حین برای معافی اقدام کنه. بازم میگم تو این روزای عزیز پیش رو برای ما هم دعا کنید که بدجوری محتاجیم...
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا