هستم
فعلا قصدی برای رفتن ندارم. تصمیم گرفتم که بمونم و بنویسم به هیچ کس هم مربوط نیست. فقط اون نکته ای که تو آخر پست پیش گفتم رو فراموش نکنید در مورد اسم.
دیروز با دوس جون بودم. بعد از ۶ روز.
اول رفتیم سینما که با اینکه نزدیک بود٬ تنبل بازی در آوردم و با ماشین
رفتم و کلی به دنبال جاپارک معطل شدم. بعد هم با سپر جلو یه کمی خوردم به
جدول٬ کلا هم یادم رفت نگاه کنم ببینم چیزی شد یا نه؟ ![]()
رفتیم فیلم هر چی خدا بخواد. خنده دار ِ مزخرفی بود که من خیلی خیلی ترجیهش می دم به این کمدی های رضویان و شفیعی جم
بعد از سینما هم دوس جون حسابی گشنه بود. قرار شد بریم سمت ِ اونا یه چیزی بخوریم.
که ۴۵ دقیقه از ترافیک مستفیض شدیم. دوس جون هم کمی تا قسمتی رو اعصاب ِ من تفریح و تفرج می کرد. بهش گفتم اگه کلاتو برداری بوست می کنم. موهاش خیلی با نمک شده بود. ۵ دقیقه به حرفم گوش کرد بعد دوباره کلاشو گذاشت.
بعد هم رفت دو تا همبرگر بزرگ خرید. مگه من می تونم از خوردن بگذرم؟ولی واقعا دندون های پایینم درد گرفت
تا من باشم دیگه شیکموبازی در نیارم.
نم نم هم بارون گرفته بود. دوس جون رو
گذاشتم نردیک خونه شون. پیاده نمیشد که. هی می گفت دیدی قولت یادت رفت؟
بارون هم داشت زیاد میشد. تا بالاخره آقا رضایت داد ما بریم خونه. می
خواستم به باران دروغ برسم که نشد
اولین سریال کره ای٬ چینی٬ ژاپنی هست که تو عمرم دارم می بینم. و خیلی هم ازش خوشم اومده. هر کی دوس داره می تونه فکر کنه خیلی چیپم![]()
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا