انگشتر
خب انگشترم خریداری شد. صلواااااااااااات
البته
اونی که دوس جون دیده بود رو نخریدیم. اول شیش دور کل ِ طلافروشی های
پاساژ رو دور زدیم ولی من نتونستم چیزی پیدا کنم. دوس جون هم از اون
لبخندهایی می زد که تابلو بود دلش می خواد کله م رو بکنه
.
خب چیکار کنم آخه؟ یعنی یه چیزایی انتخاب می کردم که هییییییییییچ ربطی به
هم نداشتن. یا اسپرت ِ سنگین یا نازک و ظریف یا نگین دار یا کلا بدون
نگین. تصمیم میگرفتم با کل پولمون فقط یه انگشتر بگیرم بعد از اون ثانیه به
بعد فقط انگشترهای ساده و سبک چشمم رو میگرفت. بعد نظرم عوض میشد که یه
چیز ظریف بگیرم ولی خب از اون لحظه به بعد فقط از اسپرت ها خوشم میومد.
خلاصه که داستانی بود. سرانجام تو یه
مغازه٬ یکی شبیه ِ حلقه ی خدا بیامرزم پیدا کردیم که تو دست اصلا قشنگ
نبود. و به این نتیجه رسیدم که اون خدا بیامرز یه چیز ِ دیگه بود
دوس جون هم اصرار شدیدی داشت که همون رو بگیرم. یه مدل ِ دیگه هم داشت که البته خیلی خیلی مثل ِحلقه ی ازدواجه
دوس جون یه عالمهههههه چپ چپ نگام کرد (یعنی انتخاب کن دیگهههههه
) من از ترس اینکه نکنه چشمای دوس جون چپ بمونه٬ گفتم همین دومی خوب تره و بالاخره خریداری شد
خیییییییییییییلی دوسش دارم
و بعد هم دوعدد تاپ فرش (من سیب و دوس جون آلوورا) زدیم به بدن و رهسپار خونه شدیم.
دقیقا که نه٬ولی تقریبا نصف پول مون هم موند که با بقیه ش می خوام یه گوشواره یا آویز بخرم
خدا رحم کنه به دوس جون
پ.ن: چسب قطره ای ریخته رو انگشتم :( چطوری پاک میشه؟
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا