روزت مبارک دوس جونِ گلم. مردِ مهربونم به خدا من خیلی دوس داشتم برات یه کادوی کوچولو بگیرم ولی خودت زدی رو دنده ی عشقولی و گفتی: بودنت تو زندگیم برام بهترین هدیه س و واقعا به چیزی احتیاج ندارم با اینکه تصمیم گرفته بودی دیگه اونجا سر کار نری٬ امروز هم رفتی و همه ش داری حرفت رو دهنت مزه مزه می کنی و خجالت می کشی با آقاهه صحبت کنی. البته یه کم هم دو دل شدی ومی گی حالا فعلا از هیچی که بهتره نمی دونم چی بگم. هر جوری خودت صلاح می دونی تصمیم بگیر. من فقط برات دعا می کنم که هر کاری می کنی توش موفق باشی

دیروز با اینکه شب برنامه داشتی اما قول داده بودی که حتما بریم بیرون   پیشنهاد دادی ساعت ۷ این طورا بریم ۸ میلیمتری و شام بخوریم اما من می خواستم مانتو بگیرم قرار شد بیای سمتِ ما. بابای من در یک حرکتِ انتحاری ماشین رو گذاشت برای من و پیاده رفت بیرون. منم زنگیدم که راه نیفت. من میام دنبالت. ساعت ۶ رسیدم پیشت. تصمیم گرفتیم بریم گیشا. کلی الکی چرخیدیم. منم از هرچی خوشم میومد کلی گرون بود. به جاش یه تاپ گوگولی خریدیم من هوس پیتزاهای سر پاساژ رو کرده بودم. توهم گیرداده بودی که نه اینا تمیز نیست و من هر وقت می خورم حالم بد میشه بریم از رستوران بگیریم.

اما من دلم از اونا می خواس یه کم الکی چرخیدیم و یه جا وایسادیم که یه کم تو سر و کله ی هم بزنیم  تو دلت بوس می خواست  اما شرایطش نبود. بعدشم قرار شد بریم از دوستت لپ تابشو بگیریم. دوستت مثلا داره دندونپزشکی می خونه. منم می خواستم در مورد بی حسی چونه م ازش بپرسم که شرایطش نشد. 

حدود ۸ و خورده ای بود که تو رو گذاشتم خونه تا کم کم حاضر بشی و بری. موقع خداحافظی هم بالاخره صورتمو بوسیدی تا احیانا خدایی نکرده عقده ای نشی  این از دیروزمون. حالا نمی دونم امروز هم میشه با هم باشیم یا می مونی سر ِ کار  امروز اگه ببینمت حتماااااااااا باید بهم پیتزا بدی

بازم روزت مبارک عزیز ِدلم. دلخوشیِ تک تکِ لحظه هام بودن و داشتن ِ تواِ. ایشالا تا ۵ /۶ سالِ دیگه این روز رو با نی نی مون بهت تبریک می گیم و برات جشن می گیریم 

دندان نوشت: الان چونه م تقریبا ۸۰ درصد خوبه و ۲۰ درصد بی حس ِ خدا کنه تا چند روز ِ دیگه اونم کاملا خوب شه

پ .ن: نمی دونم چرا گوگل ریدرم قاطی کرده و لیست وب ها رو قاطی پاطی نشون می ده

پ.ن۲: در مورد بگیراسیون هم آخه من شنیدم که چون ا.ن گفته که "تا قبل از اینکه من برخورد جدی کنم خودتون جمع ش کنین" قراره جمع بشن٬ خودم هم تو این یکی دو هفته اصلا ندیدم. مخصوصا هم که همه دخترا با تیپ های خفنی می گردن  گفتم شاید جمع شدن که همه چی انقدر آرومه