بالاخره دیروز موفق شدم دوس جونو ببینم تازه اونم بدون پیتزا. فکر کنم حالِ همه بهم خورد انقدر گفتم پیتزا.

دوس جون ساعت ۶ رسید خونه. داداشی ِ من و خانومش یه سر اومده بودن خونه مون. منتظر بودم اونا برن بعد با دوس جون قرار بذارم. به این خاطر یه کم دیر شد و حدود ۷ بود که دوس جونو دیدم.

از بس تو خونه پیتزا پیتزا کرده بودم٬ مامانم گفت بیرون نخور٬ برای شام زنگ می زنیم بیارن. منم زرنگِ شکمووووووووو. به دوس جون گفتم امروز نمی خواد بهم پیتزا بدی. امشب تو خونه می خورم. تو بذار یه دفعه دیگه با هم رفتیم مانتو فروشی های میدون رو دیدیم. که باز من نتونستم انتخاب کنم.

با اینکه ساعت حدود ۸ بود تصمیم گرفتیم بریم یه کافی شاپ. حالا از شانس ما کافی شاپِ میدون و سفره خونه ی که بلد بودیم تعطیل بود. رفتیم یه جا دیگه که بریم کافی شاپ که اونم گفت یه کم کار داریم٬ یه دو ساعت دیگه بیاید!

ما هم حسابی خسته شده بودیم به دوس جون گفتم بیخیال شیم٬ بریم یه پارکی که همین جا ها بود یه کم بشینیم.

بعد اگه احیانا شما فکر می کنید موفق شدیم پارک رو پیدا کنیم٬ باید بهتون بگم که کاملا در اشتباهید. آخه در اصل پارک هم که نبود از این فضای سبزها بود که چارتا صندلی هم داره.

هیچی دیگه تا ساعت ۹ همین طوری هی الکی چرخیدیم. بعد هم خسته و کوفته روانه ی خونه شدیم. دیشب هم دوس جون به اون آقاهه اطلاع داد که دیگه نمیره

یعنی مدیونه هر کی فکر کنه دیروز ما هر جا رفتیم با در باز مواجه شدیم

مهم نیست که مهم با دوس جون بودنه حتی اگه کلی پیاده راه بریم و حسابی تو خیابون هرهر کرکر ِ الکی کنیم