کلی حرف بی ربط دارم باز یه عالمه از دعاهاتون برام گرفته عزیزای دل اینه که الان خانومه کلی شاده و پر از انرژی مثبت

اول از همه ماجراهای خانومه و دندان های عقل: من دو تا دندون پایینم نهفته اس و بالاهام کاملا در اومده و مشکلی هم برام نداشته تا حالا. بعد روز یکشنبه که رفتم٬ جناب دکتر خان خیلی جدی شروع کرد آمپول زدن به دندون عقل بالام!! منم هی تُن تُن: نه آقای دکتر بالا نیست که پایینه. دکتر:نه خانم چون پایینش رو کشیدم بالا رو هم باید بکشم!! و به راحتی در عوض ۲ دقیقه دندون بالام رو کشید!! در موردی بی حس بودن چونه م هم که پرسیدم٬ گفت: من که براتون توضیح دادم٬ امضا هم ازتون گرفتم. این یکی عقل پایین ت از اون یکی عقله خطرناک تره. ممکنه مثل اون یکی یه هفته بی حس باشه یا یه ماه یا یه سال!!! خودت می دونی٬ فگراتو بکن اگه خواستی دو هفته دیگه بیا. بعدشم اگه نمی خوای بالاش رو بکشی به پایین ش هم دست نزن!! خلاصه که حسابی منو ترسوند و به شک و تردید انداخت. البته اون بی حسی الان کاملا خوب شده. این یکی هم الان کاملا خوبه

دیروز از خوش شانسی خودم و دعای دوس جون ۵۰ تومن٬بللللللله یعنی کف کردم هاااااااااا. آقاهه انقدر لارژ بود که ٬ یهنی آدم چقدر باید باحال باشه؟  خیلی مزه داد.

منم که خوش قول به دوس جون گفتم فردا بریم امامزاده صالح و قائم بعد هم٬ اونجایی که ما همیشه ازش کباب می خریم٬ تا من شامت رو بهت بدم. بماند که چقر دوس جون خودشو لوس کرد که نه. باید مهمون من باشیم. به پولت دست نزن و بذارش بانک. حالا فردا دوس جون باید علاوه بر کباب مقداری هم کتک نوش جان کنه تا رضایت بده مهمون من باشه. دیروز خیلی اتفاقی انقدر برامون کار درست شد که مجبور شدم اضافه بمونمتازه هم٬ امروز یه مقدار دیگه شیرینی گرفتم و هم فردا کلی پول به جیب مبارکمان اضافه می شود.

بعد قرار بود که دیروز به اون یکی رئیس خبر بدم که می تونم برم نرم افزار رو یاد بگیرم یا نه که به خاطر این اضافه کاری اجباری٬ نشد بهش بزنگم. منم گفتم حتما قسمت نبوده. حالا زن داداش عزیزم گویا کمر همت بسته منو از دست این آقای رئیس نجات بده. امروز دوباره زنگ زد و گفت یه کار دیگه هم برام پیدا کرده. و شماره رئیسش رو داد که ازش وقت مصاحبه بگیرم. این آقای رئیس هم عازم سفر خارجه بودن و از من تقاضا نمودن عنایت کنم که قرار مصاحبه رو بذارم واسه هفته ی بعد. این هم از اوضاع کاری که حسابی بر وفق مراده... دیگه یادم نس چیا می خواستم بگم فکر کنم پیر شدم٫الزایمر گرفتم. آهان یادم اومد شیوای گلم  منو به بازی دعوت کرده که بگم ۱۰ تا خصوصیت خوب و بد مردِ مورد علاقه ی من چیاست.

چیزایی که دوس دارم و خوشبختانه دوس جون این موارد رو داره:

۱- منو صادقانه دوست داشته باشه وبهم اعتماد کنه. ۲- به خاطر من اخلاق های بدش رو کنار بذاره و حرفم رو گوش کنه. ۳- راستگو و صادق و وفادار باشه. ۴- منو به خاطر تمام خصوصیت هام بخواد.  ۵-خوشتیپ و قد بلند باشه(قول بده موهاش نریزه) ۶- مهربون و خوش اخلاق باشه. ۷-رفیق باز نباشه و همیشه من اولین اولویت زندگی ش باشم.  ۸-مسئولیت پذیر باشه و برای موفقیت حسابی تلاش کنه.  ۹- به حرفام گوش بده و راهنمایی م کنه. ۱۰- به تصمیم و نظراتم احترام بذاره.

۱۰ تا چیزی که دوس ندارم: خب دقیقا معکوس جمله های بالا بانضمام: ۱-مشروب بخوره. ۲-هیز باشه. ۳- خاله زنک باشه. ۴-بددهن باشه.

همینا دیگه. از طرف منم هر کی دوس داره بازی کنه دعوته:196:

پ.ن: به نظرتون فردا دوس جون رو چطوری بزنم بشتر جواب میده؟