سلام خوبین؟

دو روزه دوست جونو ندیدم خبر خاصی نیست.به جز گه بازیهای کوروش که همچنان ادامه داره.و اون یکی دوست دخترش که دست از سر دوست جونه من بر نمی داره و تا کوروش یه گنده جدید می زنه٬هی به دوست جون زنگ و سمس می زنه.من هم به دوست جون گفتم که از گوشیه خودش زنگ می زنم بهش و می گم.من دلم نمی خواد تو با دوست پسرم سمس بازی کنی.به من چه که شما حرفتون میشه.

برو گوشیه کوروش جونتو ببین.چند تا سمس بهش دادم وقتی با دوست جون حرفم شده بود.یا ازش بپرس چند بار تا حالا من بهش زنگ زدم.خلاصه که حسابی می خوام گرد و خاک کنم.

بیچاره شیوا هم خیلی از دسته کوروش عصبانیه.خداییش هم حق داره.همه زندگیه منو دوست جون شده حرف کوروش اینا.اینجا هم که قرار بود ماله خودمون دو تا باشه داره میشه جای حرفه کوروش.

اصلا ولشون کن.دیشب خوابه دوست جونو دیدم که خیلی مزه داد.هنوز از خواب بیدار نشده که صداشو بشنوم و براش تعریف کنم.

احتمالا تا دوشنبه هم نمی بینیم همو.چون کارهای دانشگاه من به شدت رو هم جمع شده.دوست جونه گلم هم گفت با اینکه دلم واست تنگ میشه اما باشه به کارهات برس.

چیزه خاصه دیگه ای برای گفتن ندارم.به جز اینکه دلم واسه دوست جونم تنگیده یه عالمه این شعره هم واسه تو عزیزه دلم:

تنت را می شناسم

وجب به وجب

آنقدر که می توانم بگویم کدام لحظه بدون من روییده است.

صدایت را می شناسم

واژه به واژه

و می توانم حرفهایت را کلمه به کلمه تکرار کنم.

چشمهایت را می شناسم

نگاه به نگاه

که اشک را با آنها شناختم.

دستهایت را می شناسم

خط به خط

که خیسی عرق را بارها با آنها دیده ام.

لبهایت را می شناسم

بوسه به بوسه

و شیارهای ظریف آنها را به خاطر سپرده ام.

دلت را می شناسم

سند به سند

که بارها به من دوستت دارم را هدیه کرده است.

بویت را می شناسم

نسیم به نسیم

که طراوتی را در من از بهار زنده کرده است.

روحت را اما،

اعتراف می کنم

افسوس، نمی شناسم.