5شنبه که برنامه بیرون رفتن مون با دوس جون ردیف نشد. به جاش صبح جمعه با پگاه هماهنگ کردیم که چهار نفری با د.س جونا بریم بیرون. قرار شد بریم همون سفره خونه ای که اون سری من با پگاه اینا رفتیم.

عصر رفتم دنبال دوس جون تا از اونجا با هم بریم. قرارمون با پگاه اینا سر خیابون سفره خونه بود. منم نیست تو آدرس یاد گرفتن فوق العاده م. 6 تا دور شمسی قمری زدیم تا بالاخره پیداش کردیم. با کلی مصیبت پارک کردیم تا پگاه اینا رسیدن و با هم رفتیم تو. این سفره خونه خیلی باحاله. آخه جاش خیلی پرت و دنجه. با این حال شلوغ هم هست شانس آوردیم که تخت خالی داشت. نشستیم و بچه ها لیمو سفارش دادن. دوس جون ها هم شروع کردن از موسیقی صحبت کردن. منو پگاه هم طبق روال همیشگی بساط غیبت. حالا خداییش غیبت به این غلیظی هم که می گم نبود ها.

فکر کنم یه دو ساعتی اونجا بودیم. از اونجا هم پگاه اینا می خواستم برن گیشا. ما هم که بیکاااار. با هم رفتیم سمت پاساژ و باز با کلی مصیبت ماشین رو پارک کردیم. یه کم هم تو پاساژ چرخیدیم. ساعت حدود 8.30 بود که مامان من زنگید و احضارم کرد خونه. دیگه همون جا از پگاه اینا خداحافظی کردیم.

منم اول دوس جون رو رسوندم بعد هم اومدم سمت خونه. نمی دونم چرا خیلی خوب نتونستم روزمون رو تعریف کنم ولی روز خیلی خوبی بود و خیلی بهمون خوش گذشت. نه به اون موقع که انقدر طولانی می نویسم که هیچکی حوصله ش نمیاد بخونه٬ نه بهحالا که انقدر کوتاه و بی مزه نوشتم