سلام خوبین؟ ما هم بد نیستیم. الان که با هم خوبیم خدا رو شکر. روز ۵شنبه که از دست دوس جون خیلی ناراحت بودم بهش گفتم دیگه به من زنگ نزن. وقتی که بعد از چند بار زنگ زدن خیالش راحت شد که رسیدم خونه٬ در کمال تعجب دیگه زنگ نزد.

منم جمعه ماشین گرفتم و با دوستم رفتم بیرون. بعد از کلی الکی چرخیدن٬ دیدم نه اینطوری نمیشه٬ انگار دوس جون قصد نداره زنگ بزنه. بهش زنگ زدم که کجایی؟ من بیرونم میام اون سی دی رو ازت بگیرم. که گفت من بیرونم و نمی تونم هم برم خونه. بذار واسه یه روز دیگه!!! منم دنبال بهوونه بودم که برم پیشش. دوباره بهش زنگ زدم که اصلا سی دی رو نمی خوام. کجایی؟ می خوام بیام پیشت یه امانتی که پیشت دارم رو بهت بدم. اونم ساده بهم آدرس داد.

با اون دوستش هم بود که من خیلی ازش بدم میاد. خلاصه تا رسیدیم پیششون و پارک کردم٬ خودش اومد جلو. منم حلقه ش رو دادم. که هی به شوخی و خنده نمی گرفت. من پیاده شدم. یه کم کل کل کردیم. بعد هم من حلقه رو انداختم تو جیب شلوارش و اومدم سوار شدم. اونم اومد حلقه رو داد به دوستم و دویید رفت. دوباره من پیاده شدم و رفتم پیشش و با کلی زور و تهدید گفتم باید بگیری ش. خداییش تو خیابون سوژه هایی بودیم. هر کی نگامون کرده لابد کلی بهمون خندیده.

در اصل تو اینجور مواقع این حلقه برای من یه بهوونه س که به خاطرش زنگ بزنم و یا حتی برم ببینمش. دوس جون هم متاسفانه خیلی به پس دادن حلقه حساسه. از نکات جالب جمعه هم این بود که دوس جون هی می گفت: چرا انقدر به خودت رسیدی! و از این قضیه خیلی حرص خورد. دوست بیشعورش هم اصلا نیومد جلو که حتی یه سلام کنه.

شبش هم یه بار بهم زنگ زد که جواب ندادم. اون هم دیگه زنگ نزد. تا شنبه ش که بالاخره درست حسابی صحبت کردیم.

خب دوس جون حرف کلی ش این بود که دوس نداره من با بچه های وبلاگی در ارتباط باشم. منم از یکی از دوستای دوس جون خوشم نمیاد که دوس جون هم رابطه ش رو باهاش قطع نمی کنه ومعتقده که اون دوست کاریشه و فرق می کنه!  خلاصه قرار شد بهم باج بدیم یعنی من به دوست اون کاری نداشته باشم و اون هم به دوستای وبلاگی من. بعد هم یه مقدار از این حرص خورد که چرا جمعه زیادی به خودم رسیده بودم. اونم در حالی که نه لباسم جدید بود و نه آرایش خاصی داشتم و تقریبا مثل همیشه بودم.

فعلا که صلح و آرامش برقراره. تلفن دوس جون اینا هم وصل شد٬ البته به قیمت فروخته شدن خط و گوشی جدید دوس جون با ۱۰۰ تومن ضرر !!!!

حالا من اصلا بهش نمی گم ببینم خودش کی دلش می خواد بیاد٬ یه سری هم به اینجا بزنه. امروز هم احتمالا می ریم بیرون.

خوش به حالشون٬ چه آرامشی دارن...