سلام خوبین؟ ما یعنی: منو شاهین که من بهش می گم دوست جون یه وبلاگ داشتیم که خاطراتمون رو من توش می نوشتم. ولی چون آدرسش رو به یکی دو نفر از دوستاش داده بود٬ دیگه نمی تونستیم حرفای خصوصیمون رو اونجا بنویسیم. به همین خاطر اسباب کشی کردیم.

لطفا هر کی بلده به من یاد بده که چه جوری آرشیوم رو از اونجا بیارم اینجا.

خب من هر روزی که با هم هستیم رو میام تعریف می کنم. دیروز هم با هم بودیم. قرار بود من از دانشگاه بیام پیشه یلدا .بعد علی و دوست جون بیان دنبالمون. تمامه لوازم آرایشمو تو دانشگاه جا گذاشتم.زنگ زدم یلدا که زودتر بیاد و برام لوازم آرایش بیاره تا من یه کم آرایش کنم.که از شانسه ما دوست جون اینا هم زود رسیده بودن. سوار شدیم یه کم دور زدیم. که دوست جون طبقه معمول کاره فوری داشت.علی هم ما رو برد مجتمع شون.جلوی در خونه دوست جون اینا نگه داشت .دوست جون خودشو می زد. که الان یکی میاد زشته برو. شیوا اون یکی دوست دختره کوروش رو هم دیدم که فنچ بود ولی به اون بدی که بچه ها می گفتن نبود. ولی خب قابل مقایسه با مهرنوش (که دوسته ما هستو قبلا با کوروش دوست بود) نیست.

بعدش رفتیم سعادت آباد٬ آب هویج بستنی بخوریم.دوست جون گیر داده بود که باید تا آخرشو بخوری من هم وقتی حواسش نبود یه کمشو ریختم تو جوب.که دوست جون فهمید و یه عالمه دعوام کرده به یلدا می گفت : من نمی دونم این حس نداره؟ نه گشنه ش می شه. نه تشنه ش می شه . نه جیش داره. آخه این چرا اینجوریه؟بعد یه نخ سیگار کشیدیم.

تا یلدا و علی برن دسشویی حامد پدر ما رو درآورد از بس زنگ زد.دعوا کرده بود می گفت بچه ها برن دنبالش.که آخر هم دوسته خودش رفت پیشش و به ما گفت نریم دیگه.

چون یلدا دیرش شده بود اول اونو گذاشتن.تو ماشین یه عالمه دوست جون بوسم کرد .دلم واسش یه ذره شده بود چون یه هفته بود ندیده بودمش. و بعد یه عالمه تو ترافیک موندیم.گوشیه من هم آنتن نمی داد .مهرنوش زنگ زده بود خونمون سوتی داده بود.هی زنگ می زد به گوشیه دوست جون که بدو بیا مامانت عصبانیه.ساعت ۹ رسیدیم. رفتم خونه مهرنوش از اونجا زنگ زدم خونه٬ مامان یه کم دعوا کرد. وقتی رفتم بالا داداشم داشت به گوشیم ور می رفت که ببینه چرا آنتن نمیده٬ دوست جون سمس داد .داداشه من هم سمس رو خوند ولی هیچی به روم نیورود.

این هم از امروز تا بعد.