خبرای خوب
همین الان که بنده در خدمتتون هستم دوس جانم هم از شبکه ی 5 در یک برنامه ی صبحگاهی در خدمتتونه :)) اینم نیش از بنا گوش در رفته ی منه :))))) (حدود ساعت 8.30) البته خیلی هم مطمئن نیستم که برنامه تموم شده یا درحال پخشه.
کلا ماجراهای سر کار رفتن دوس جون تمومی نداره. حالا که این بچه تصمیم داره تو این شغل بمونه به دلایلی مغازه شون رو پلمپ کردن!! و احتمالا یه هفته ای اینطوریه تا 4 شنبه اینا که دوباره بازش کنن البته به گفته ی رئیس جانشون.
از 4شنبه بگم. بازم باید نیش شدیدا بازم رو نشون تون بدم:))) اول واسه اینکه تیچر این ترممون منو دوس داره و برای اولین بار تو عمرم شاگرد مورد علاقه ی معلم هستم. تازه وسطای کلاس همینطوری که داشت به گفتگوهامون گوش می کرد گفت کتابت رو بیار جلو. بعد برام نوشت ? Do you know I love you منم کلی ذوووووووووق، گفتم مرسی منم همین طور و از این حرفا. بعد دوباره نوشت? And do you know why البته که نمی دونستم چرا. که گفت پس یادم بنداز بعدا بهت بگم. آخر کلاس هم مثلا فشنگ در رفت و نشد ازش بپرسم، واقعا چرا؟ برای دوس جون تعریف کردم اونم کلی خودشو لوس کرده که چرا ازش نپرسیدی . حالا من شب خوابم نمی بره تا ندونم!! گفتم جمع کن خودتو ننر. امروز حتما ازش می پرسم.
عصر هم تشریف بردم سونوگرافی که خدا رو شکر خیییییییلی خوب بود. یعنی دکتر سونوگرافی گفت خیلی بهتر شده. اون موقع کبدت کلا تغییر شکل داده بود که الان اصلا دیگه اون طوری نیست. بعد هم گفت اگه بدجنس نبودم می تونستم تو نتیجه ی سونوگرفی ت بنویسم اصلا کبدت چرب نیست ولی چون بدجنسم می نویسم در حد گرید 1 چربه :))) مطب دکتر هم ساختمون بغلی بود و بعد از 2 ساعت انتظار بالاخره نوبت مون شد. دکتر هم گفت شرایطت خوبه. لازم نیست دیگه سونوگرافی و آزمایش بدی. ولی رژیم رو در مورد نوشابه و شیرینی جات و اینا نگه دار. برای کمبود ویتامین دی هم واسم یه آمپول د3 نوشت. (و من فعلا در حال فرار از آمپول زدنم ) برای ریزش مو هم گفت دوز قرصی که می خورم رو ببرم بالا. و سه ماه دیگه دوباره برم که ویزیت شم.
دیگه من ذوق مرگ بودم ها. چون می دونستم شاید کلا 20 درصد رژیم نگه داشتم. وزرش هم که کلا نکردم ولی با این حال بهتر شده مشکلم:)) خدا جونم شکرت.
تو مطب وقتی منتظر بودیم، دیدم یه چیزی تو جیب مانتوم برجسته س. خوبه چی بوده باشه؟ فلشم که تو اردیبهشت گمش کرده بودم!! از اون موقع این مانتوم رو نپوشیده بودم و یک درصدم فکر نمی کردم فلشه تو جیبم مونده باشه :)) یعنی 4شنبه کلا روز من بود ها. تازه تو فلش آرشیو وبلاگ تا دو سه سال پیش هست. از همه مهم تر پست ها رمزدارم :)) خدایا بازم مرسی.5شنبه دوس جون برنامه بود و من می خواستم برم کتونی ببینم. خیلی هم شاد و خندان فکر میکردم با 200/300 بتونم کفش خوب بگیرم. آدیداس و پوما هم تو حراج هستن مثلا. حدود ساعت 8 با پگاه رفتیم میلاد نور. کلی چشامون گرد شد از دیدن قیمت ها. از یه کفش خوشم اومد که ناقابل 520 تومن بود. بعد همون رو تو سایت خود آدیداس زده 95 دلار که یعنی باید حدود 320 تومن باشه. هیچی دیگه دست از پا درازتر برگشتیم. و من کلی تو حسرت کفشه موندم. دوستان آیا جایی رو میشناسین که بشه با بودجه ی من کتونی نسبتا خوب رانینگ گرفت؟؟
دیروز هم با دوس جون بودیم. 1000 تا برنامه داشتیم ها. ولی هیچ کدوم رو انجام ندادیم. اول تو ماشین 4 دست تخته نرد بازی کردیم که بازم دو-دو مساوی شدیم. من به جای اینکه حواسم به مهره های خودم باشه، همه ش در تلاش بودم که مهره های دوس جون رو بزنم و به این خاطر عقب می موندم وگرنه هر 4 دست رو خودم می بردم :)) این هم از عواقب بدجنسی. بعد هم یه کمی دم خونه شون بدمینتون بازی کردیم (بالاخره بعد از دو ماه) کمتر از نیم ساعت بازی کردیم ها ولی جون هر دومون در اومد. الان هم کتفم درد میکنه . تو ماشین به بازی بی مزه ی پرسپولیس استقلال گوش دادیم و حدود 8.30 هم رفتیم به رستوران مورد علاقه ی دوس جون که یک عدد زاپاتا در گیشا هست و انصافا پیتزاهاش خوشمزه س. دقیقا یه رستوران دیگه هم بغلش هست که ما تا حالا نرفتیم. به دوس جون گفتم سیب زمینی سرخ کرده هم حتما بگیر که دیگه من رژیم ندارم :)) دوس جون گفت رستوران خودمون سیب زمینی هاش گنده گنده س که تو دوس نداری. گفتم اشکالی نداره که خیلی شیک و مجلسی پیتزا رو از این بگیر ، سیب زمینی رو از رستوران بغلی :))
غذا رو که گرفتیم دوس جون مشکل دبلیوسی حاد داشت ، رفتیم سمت خونه شون که ایشون مشکلش رو برطرف کنه بعد غذا بخوریم. یه پیتزا و سیب زمینی واسه مون زیاده و همیشه سر تیکه های آخر دعواس. چون هیچ کدوم زیربار نمی ریم که بخوریم. دیشب برای دوس جون یه شرط بی تربیتی گذاشتم که ترغیب بشه تا آخر بخوره. هیچی دیگه دوس جون به ززززوررر تا ته خورد . بنده هم مجبور شدم به قولم عمل کنم :دی (خنده ی شیطانی ) حدود ساعت 10 هم برگشتم خونه.
پس از اصرارهای مداوم جناب دوس جون برای 4شنبه وقت گرفتم که برم موهامو کوتاه کنم. ازم میپرسه چقدر کوتاه میکنی؟ میگم 2/3 سانت. با ذوق میگه آخ جون انقدر دوس دارم پسرونه کوتاه کنی. میگم: چی؟؟ برو بابا. منظورم این بود که کلا 2/3 سانت کوتاه میکنم. بعد هم تصمیم دارم رنگ موهامو عوض کنم. یکی از دوستام موهاشو یه رنگ باحال شرابی تیره که یه ذره تن بنقش هم داره، کرده که من عاشقش شدم. تو خونه هم رنگ کرده. ازش شماره های رنگ مو رو پرسیدم. بعد قیمت خریدن رنگ و اینکه برم آرایشگاه مساویه. حالا نمی تونم تصمیم بگیرم که خودم رنگ کنم یا برم آرایشگاه؟؟ خیلی معضل مهمیه نه؟؟
کلا ماجراهای سر کار رفتن دوس جون تمومی نداره. حالا که این بچه تصمیم داره تو این شغل بمونه به دلایلی مغازه شون رو پلمپ کردن!! و احتمالا یه هفته ای اینطوریه تا 4 شنبه اینا که دوباره بازش کنن البته به گفته ی رئیس جانشون.
از 4شنبه بگم. بازم باید نیش شدیدا بازم رو نشون تون بدم:))) اول واسه اینکه تیچر این ترممون منو دوس داره و برای اولین بار تو عمرم شاگرد مورد علاقه ی معلم هستم. تازه وسطای کلاس همینطوری که داشت به گفتگوهامون گوش می کرد گفت کتابت رو بیار جلو. بعد برام نوشت ? Do you know I love you منم کلی ذوووووووووق، گفتم مرسی منم همین طور و از این حرفا. بعد دوباره نوشت? And do you know why البته که نمی دونستم چرا. که گفت پس یادم بنداز بعدا بهت بگم. آخر کلاس هم مثلا فشنگ در رفت و نشد ازش بپرسم، واقعا چرا؟ برای دوس جون تعریف کردم اونم کلی خودشو لوس کرده که چرا ازش نپرسیدی . حالا من شب خوابم نمی بره تا ندونم!! گفتم جمع کن خودتو ننر. امروز حتما ازش می پرسم.
عصر هم تشریف بردم سونوگرافی که خدا رو شکر خیییییییلی خوب بود. یعنی دکتر سونوگرافی گفت خیلی بهتر شده. اون موقع کبدت کلا تغییر شکل داده بود که الان اصلا دیگه اون طوری نیست. بعد هم گفت اگه بدجنس نبودم می تونستم تو نتیجه ی سونوگرفی ت بنویسم اصلا کبدت چرب نیست ولی چون بدجنسم می نویسم در حد گرید 1 چربه :))) مطب دکتر هم ساختمون بغلی بود و بعد از 2 ساعت انتظار بالاخره نوبت مون شد. دکتر هم گفت شرایطت خوبه. لازم نیست دیگه سونوگرافی و آزمایش بدی. ولی رژیم رو در مورد نوشابه و شیرینی جات و اینا نگه دار. برای کمبود ویتامین دی هم واسم یه آمپول د3 نوشت. (و من فعلا در حال فرار از آمپول زدنم ) برای ریزش مو هم گفت دوز قرصی که می خورم رو ببرم بالا. و سه ماه دیگه دوباره برم که ویزیت شم.
دیگه من ذوق مرگ بودم ها. چون می دونستم شاید کلا 20 درصد رژیم نگه داشتم. وزرش هم که کلا نکردم ولی با این حال بهتر شده مشکلم:)) خدا جونم شکرت.
تو مطب وقتی منتظر بودیم، دیدم یه چیزی تو جیب مانتوم برجسته س. خوبه چی بوده باشه؟ فلشم که تو اردیبهشت گمش کرده بودم!! از اون موقع این مانتوم رو نپوشیده بودم و یک درصدم فکر نمی کردم فلشه تو جیبم مونده باشه :)) یعنی 4شنبه کلا روز من بود ها. تازه تو فلش آرشیو وبلاگ تا دو سه سال پیش هست. از همه مهم تر پست ها رمزدارم :)) خدایا بازم مرسی.5شنبه دوس جون برنامه بود و من می خواستم برم کتونی ببینم. خیلی هم شاد و خندان فکر میکردم با 200/300 بتونم کفش خوب بگیرم. آدیداس و پوما هم تو حراج هستن مثلا. حدود ساعت 8 با پگاه رفتیم میلاد نور. کلی چشامون گرد شد از دیدن قیمت ها. از یه کفش خوشم اومد که ناقابل 520 تومن بود. بعد همون رو تو سایت خود آدیداس زده 95 دلار که یعنی باید حدود 320 تومن باشه. هیچی دیگه دست از پا درازتر برگشتیم. و من کلی تو حسرت کفشه موندم. دوستان آیا جایی رو میشناسین که بشه با بودجه ی من کتونی نسبتا خوب رانینگ گرفت؟؟
دیروز هم با دوس جون بودیم. 1000 تا برنامه داشتیم ها. ولی هیچ کدوم رو انجام ندادیم. اول تو ماشین 4 دست تخته نرد بازی کردیم که بازم دو-دو مساوی شدیم. من به جای اینکه حواسم به مهره های خودم باشه، همه ش در تلاش بودم که مهره های دوس جون رو بزنم و به این خاطر عقب می موندم وگرنه هر 4 دست رو خودم می بردم :)) این هم از عواقب بدجنسی. بعد هم یه کمی دم خونه شون بدمینتون بازی کردیم (بالاخره بعد از دو ماه) کمتر از نیم ساعت بازی کردیم ها ولی جون هر دومون در اومد. الان هم کتفم درد میکنه . تو ماشین به بازی بی مزه ی پرسپولیس استقلال گوش دادیم و حدود 8.30 هم رفتیم به رستوران مورد علاقه ی دوس جون که یک عدد زاپاتا در گیشا هست و انصافا پیتزاهاش خوشمزه س. دقیقا یه رستوران دیگه هم بغلش هست که ما تا حالا نرفتیم. به دوس جون گفتم سیب زمینی سرخ کرده هم حتما بگیر که دیگه من رژیم ندارم :)) دوس جون گفت رستوران خودمون سیب زمینی هاش گنده گنده س که تو دوس نداری. گفتم اشکالی نداره که خیلی شیک و مجلسی پیتزا رو از این بگیر ، سیب زمینی رو از رستوران بغلی :))
غذا رو که گرفتیم دوس جون مشکل دبلیوسی حاد داشت ، رفتیم سمت خونه شون که ایشون مشکلش رو برطرف کنه بعد غذا بخوریم. یه پیتزا و سیب زمینی واسه مون زیاده و همیشه سر تیکه های آخر دعواس. چون هیچ کدوم زیربار نمی ریم که بخوریم. دیشب برای دوس جون یه شرط بی تربیتی گذاشتم که ترغیب بشه تا آخر بخوره. هیچی دیگه دوس جون به ززززوررر تا ته خورد . بنده هم مجبور شدم به قولم عمل کنم :دی (خنده ی شیطانی ) حدود ساعت 10 هم برگشتم خونه.
پس از اصرارهای مداوم جناب دوس جون برای 4شنبه وقت گرفتم که برم موهامو کوتاه کنم. ازم میپرسه چقدر کوتاه میکنی؟ میگم 2/3 سانت. با ذوق میگه آخ جون انقدر دوس دارم پسرونه کوتاه کنی. میگم: چی؟؟ برو بابا. منظورم این بود که کلا 2/3 سانت کوتاه میکنم. بعد هم تصمیم دارم رنگ موهامو عوض کنم. یکی از دوستام موهاشو یه رنگ باحال شرابی تیره که یه ذره تن بنقش هم داره، کرده که من عاشقش شدم. تو خونه هم رنگ کرده. ازش شماره های رنگ مو رو پرسیدم. بعد قیمت خریدن رنگ و اینکه برم آرایشگاه مساویه. حالا نمی تونم تصمیم بگیرم که خودم رنگ کنم یا برم آرایشگاه؟؟ خیلی معضل مهمیه نه؟؟
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 10:50 توسط
|
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا