سلام من با کلی خبر اومدم. اولین ومهم ترین ش هم آشتی مونه. که به خاطرش خدا رو صد هزار مرتبه شکر می کنیم. با هم فعلا یه تصمیم هایی گرفتیم که هر دومون تو رفتارمون تجدید نظر کنیم. امیدوارم که بتونیم موفق باشیم. روز ۴شنبه دوس جون رو دیدم. تقریبا یه ساعتی با هم بودیم و از همه چی حرف زدیم و تا حدودی آشتی کردیم. بماند که من چه دل و جراتی داشتم که "اون جای خاص" باهاش قرار گذاشتم.  اگه وقت کردم تو ادامه مطلب برای خودم و خودش می نویسمش که ثبت بشه.

ما یکشنبه ی این هفته هم با هم بودیم که چون بعدش دعواها پیش اومد نشد که اینجا تعریفش کنم.

دیروز هم من با دوستام رفته بودیم سفره خونه که پسر مهربونم با اینکه شبش برنامه داشت٬ به خاطر دیدن من یه کم کارش رو عقب انداخت و ۵ دقیقه اومد و باهامون بود. یکی از دوستام هم دوس جونش بعد از ۴سال باهاش بهم زده بود. چی بگم که چقدرررررررر داغون بود بیچاره...

امروز هم با دوس جونم و ۴تا از دوستای من رفتیم سیزده به در که جاتون خالی خییییییییییلی خوب بود و خوش گذشت.

از اونجایی که همین الان کلی مهمون تو راهن که دارن تشریف شون رو میارن اینجا٬ فعلا اومدم یه پست خلاصه ای بذارم تا فردا که سر فرصت٬ کامل و باجزئیات همه رو تعریف کنم.

بازم یه دنیا ممنون بابت این همه مهربونی تون عزیزای دل.