سلام خوبین؟ (لیلا نزنی هاااا) ما هم ای بد نیستیم هر چند الان داریم از اون دوره هایی رو می گذرونیم که تقریبا دعوایی هستیم. مخصوصا دوشنبه که با دوس جون رفتیم سینما. فیلم سلام بر *عشق. یعنی مزخرف به معنای کامل کلمه بعد هم رفتیم تو پارک یه کم نشستیم و حرفمون شد منم کاری که خیلی بدش میاد رو انجام دادم یعنی حلقه ش رو پس دادم خودم می دونم کارم بد بود. دوس جون هم اول هی باهام کل کل کرد که یعنی چی این کارا؟ هی گفت: پس نمی خوایش دیگه؟ اوکی منم نمی خوامش و بعد در یک حرکت متهورانه پرتش کرد تو یه عالمه شمشاد که جلومون بود. یعنی من چشمم در اومد. گفتم وایییییییی بدبخت شدیم مگه دیگه میشه اینو پیداش کرد دیگه؟

خودش هم پاشد رفت اون طرف نشست. منم رفتم تو شمشادها به دنبال حلقه م. 5دقیقه بعد خودش هم اومد و با هم شروع کردیم به گشتن. بعد از یه ربع گشتن خودم پیداش کردم و اومدم. اونم اومد دنبالم و بعد هم بقیه دعوا رو ادامه دادیم.

خلاصه که چه روزی بود. منم از اونجایی که یه کم خلم و دیدم دعوا داره بالا می گیره، طی یهک نقشه ی شیطانی خودم رو زدم به افتادن که مثلا پام پیچ خورد. همین کافی بود تا مهربون بشه و کلی تحویلم بگیره و آشتی بشیم. البته شبش که حرفیدیم اعتراف کردم که فیلم بازی کردم و زمین خوردنم الکی بود. آخه بچه م هی می گفت دستت درد می کنه؟ زانوت زخم شده؟ منم خنده م می گرفت. از اونجایی هم که راستگو هستم گفتم بهش:) بعدش هم کلی خندید از دست دیوونه بازی های من.

احتمالا فردا هم با همیم. حالا میام تعریف می کنم.

راستی وب های پرشین بلاگ برام باز نمیشه؟ برای شما هم؟