خانومه فیلم!
خودش هم پاشد رفت اون طرف نشست. منم رفتم تو شمشادها به دنبال حلقه م. 5دقیقه بعد خودش هم اومد و با هم شروع کردیم به گشتن. بعد از یه ربع گشتن خودم پیداش کردم و اومدم. اونم اومد دنبالم و بعد هم بقیه دعوا رو ادامه دادیم.
خلاصه که چه روزی بود. منم از اونجایی که یه کم خلم و دیدم دعوا داره بالا می گیره، طی یهک نقشه ی شیطانی خودم رو زدم به افتادن که مثلا پام پیچ خورد. همین کافی بود تا مهربون بشه و کلی تحویلم بگیره و آشتی بشیم. البته شبش که حرفیدیم اعتراف کردم که فیلم بازی کردم و زمین خوردنم الکی بود. آخه بچه م هی می گفت دستت درد می کنه؟ زانوت زخم شده؟ منم خنده م می گرفت. از اونجایی هم که راستگو هستم گفتم بهش:) بعدش هم کلی خندید از دست دیوونه بازی های من.
احتمالا فردا هم با همیم. حالا میام تعریف می کنم.
راستی وب های پرشین بلاگ برام باز نمیشه؟ برای شما هم؟
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا