موخر بر مقدم!
من دوس جونو دیروز دو سری دیدم.بعد اینی که الان تعریف می کنم سری دومه و اولی ش به دلایلی در ادامه مطلبه. رمز همون رمز قبلیه. و من بازم شرمنده ی دوستان بدون وب هستم. به خدا هیچ چیز خاصی هم نیست. فقط چون دلم نمی خواد احیانا آشنایی بخونه اجبارا این طوری می نویسمش.
پس اونایی که رمز دارن اول ادامه رو بخونن بعد اینجا رو.
ما یه مدت ماشین نداشتیم. از وقتی هم که دوباره گرفتیم من سوار نشده بودم. حالا از شانسم دیروز که می خواستم ماشین بگیرم، مهمون می خواست برامون بیاد. اینم بگم که با اجازه تون گواهینامه هم تا اطلاع ثانوی ندارم و فقط برگه ای که رسید در خواست گواهینامه س٬ دستمه.
نمی دونم با اون میشه رانندگی کرد یا نه؟ در هر صورت که دیروز تا ساعت ۷ منتظر شدیم بلکه مهمونا تشریف بیارن. وقتی دیدم نخیر٬ اینا نشستن که فوتبال ببینن و بعد تازه راه بیفتن. منم دیگه منتظر نموندم و زدم بیرون.
در اون حد که فکر می کردم رانندگی یادم نرفته بود. آخه در جریان هستین که دست فرمونم کمی تا قسمتی تعطیله. هیچی دیگه با کلی سلام و صلوات رفتیم٬ پیش بسوی مجتمع دوس جون اینا.
دوس جون هم کلی ذوق کرده بود بچه م. ماشین قبلی ما ضبط نداشت. ما هم عقده ای شده بودیم. ولی این یکی خدا رو شکر داره. دوس جون هم دیروز یه سی دی سلکشن آورده بود. جاتون خالی مثل این ندید بدید ها یه ذوقی می کردیم. این بچه هم گیر داده بود که بریم اتوبان، تا دست فرمونت خوب بشه. من سرخوش هم به دوس جون گفته بودم اولین بار که ماشین گرفتم بریم فرحزاد. ولی با این دست فرمون افتضاح٬ دیدم اصلا نمیشه.
خلاصه همین طوری یه کم اتوبان گردی کردیم. به جز یه تصادف سهمگین که از بغل گوش مون گذشت٬ من خییییییییییییلی راننده خوبی بودم. تو اون حادثه هه که پیش نیومد هم اصلا من مقصر نبودم که. تقصیر اون دو تا ماشینی بود که این ور، اون ور من بودن:دی
بعد هم رفتیم اطراف خونه ی دوس جون اینا. تا ساعت حدود ۸.۳۰ با هم بودیم. همون جا هم من دوس جونو گذاشتم و خودم برگشتم سمت خونه.
و به این نتیجه رسیدیم که نه بابا این طوری نمیشه. باید یه فکر به حال این دست فرمون کرد. این چه وضعشه آخه؟
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا