سلام خوبین؟ ما هم بد نیستیم. جمعه و دیروز که یکشنبه بود دوس جونو دیدم. ۵شنبه که قرار بود ببینمش طبقه معمول با لجبازیه طرفین قضیه کنسل شد

ظهره جمعه با دوس جون حرف زدم گفتم میام پیشت. اونم کلی عشقولی بازی در اورد گفت از همین الان قلبم دوب دوب داره می زنه به خاطره دیدنت. بدو برو کارات رو بکن بیا که بدجور منتظرتم

من هم حاضر شدم ماشین گرفتم رفتم. اول که رفتیم تو مجتمعشون یه کم وایستادیم. ای خداااا دوس جون منو کشته از عید تا حالا هر دفعه میریم بیرون کلاه می ذاره. حالم از هر چی کلاهه به هم می خوره اون روز هم کلاه گذاشته بود. یه کم تو مجتمعشون دور زدیم. بعد یه جا می خواستیم پارک کنیم که دوس جون گفت بذار من بشینم. که اون نشست پشته فرمون و کلی آبروریزی کرد.و تا بیرون مجتمع بردمون. از اونجا گفت بیا خودت بشین. بعد دیگه از اونجا الافی شروع شد. هی می رفتیم یه جا وایمیستادیم. بعد دوس جون می گفت نه راه بیفت برو فلان جا. وقتمون هم زیاد نبود که بتونیم جای دور بریم. به قوله دوس جون دوبار دیگه این جوری بریم بیرون دس فرمونم توپه توپ میشه.

هیچی دیگه هی الکی دور زدیم. بعد دیگه مامانم زنگ زد که بیا خونه. و چون دیر شده بود نتونستم دوس جونو تا خونه ببریم. دوس جون معذرت.

دیروز هم که قرار بود من برم سره گیشا. رسیدم دیدم دوس جون باز کلاه گذاشته. کلی باهاش دعوا کردم رفتیم سمته پاساژ یه کم دور زدیم من مانتو می خواستم. یه کم مغازه دیدم ولی از چیزی خوشم نیومد. به دوس جون گفتیم بریم اون پاساژه دمه خونه ما که مانتو فروشیه. اونجا کلی مغازه دیدم. و یه عالمه مانتو پوشیم. که یکی شون خوب بود و دوس جون هم خوشش اومد. وفقط یه کم نخ هاش در اومده بود. که همون موقع خیاط برام درستش کرد و همونو گرفتم. بعدش دوس جون گفت بریم یه جا یه چیزی بخوریم ولی دیر شده بود و ساعت ۸.۳۰ بود و نشد بریم. همونجا خداحافظی کردیم.

این هم از این دو روز که با هم بودیم.