شرمنده ام
سلام. در حد مرگ شرمنده ام مخصوصا شرمنده عزیزه دلم شیده. الانم اومدم کافی نت اپ کنم . به خدا شرایتش نیست بیام اینجا خیلی دوست دارم همش بیام ولی خوده خانومه میدونه چرا نمیتونم. دیروز میخواستم بیام ولی همون طور که شیده میدونه بعضی از دوستام دست از سر کچلم بر نمیدارنفردا شیده قراره بیاد ازمم قول گرفته ببرمش فیلم زنها فرشته اند. دیشب کلی باهاش حرف زدم که میگفت یه المه دعا کرده امروزم سر یه مزاحم تلفنی که داشتم حرفمون شد من دستم خیلی ارومه خیلی حرف دارم که بنویسم ولی متاسفانه نمیشه کاریش کرد حرف اخرمم اینه که بزرگ ترین ارزوم ازدواج با شیدست و خشبختیه با اونه
پانوشت از طرفه خانومه دوست: من برگشتم کلی هم واسه همه مخصوصا دوس جونم دعا کردم. اگه امروز دیدمش می آپم. دوس جون خیلی غلط غلوط نوشته. درستش کنم یا نه؟
سلام خوبین؟ اول بگم که دلم نمیاد آپ جدید بذارم و چون می خوام تا یه مدت آپه دوس جون آخرین آپ باشه در ادامه ش می نویسم.
خب من برگشتم. کلی هم واسه همه دعا کردم. خیلی سفره خوبی بود و خوش گذشت. ایشالا یه روز با دوس جون برم زیارت امام رضا. اونجا هم به یاده همه بودم. و اگه دعام به درد بخوره واسه همه دعا کردم.
از طرف دانشگاه رفته بودیم ولی من هیچ کسو نمی شناختم چون دوستام نیومده بودن. اونجا با همون ۵ نفر که هم اتاق و هم کوپه بودم کلی دوست شدم. ۵شنبه شب به دوس جون زنگیدم و کلی حرف زدیم. بعد هم اون کلی برامون ارگ زد و ساعت ۲/۳ نصفه شب بچه ها پا شده بودن می رقصیدن که خیلی حال داد.
بعد هم کلی از دوس جون و رابطه مون تعریف کردن. ولی انگار چشممون زدن چون جمعه ش با دوس جون حرفمون شد. شب باز دوس جون مهربون شد و آشتی کردیم. قطار هم خراب شد و به جای ساعت۹ صبح شنبه٬ ۱ اینطورا بود که رسیدیم. گوشیم شارژش داشت تموم می شد من هم قبل از خاموش شدنش دایورتش کردم رو خطه یکی از بچه ها. بعد که رسیدیم تهران گوشیم قاطی کرد و تا همین الان هم آنتن نداره و روی خطه دوستم دایورت مونده.
باز دوس جون یه کم نگران شده بود. بهش زنگیدم گفتم چی شده. و فعلا باید به ۹۱۲ هم زنگ بزنه.
عصر هم از خونه کلی باهاش حرفیدم. دیروز هم دیدمش. اولش که یه کم اعصابمون خورد شد چون نزدیک بود قرارمون بهم بخوره ولی بعد خدا رو شکر جور شد. رفتیم کلی خوش گذشت. براش حلقه خریده بودم که گشاد بود ولی قرار شد رحمان درستش کنه. با یه جانماز که دوس جون خیلی خوشش اومد. باز هم دمه اذان با هم بودیم و کلی با هم دعا کردیم. تا نزدیکه خونه باهام اومد. خلاصه که خوب بود و خوش گذشت.
برم بازم میام. راستی مرسی که من نبودم به اینجا سر زدین.
بازم پانوشت: اینو یادم رفت بگم که خیلی هم خاطره مهمی بود واسه اینجا ثبت شدن: ۵شنبه نماز مغرب و عشا تو حرم بودم. دقیقا لحظه اذان زنگیدم به دوس جونم و اون هم تلفنی با شنیدنه صدای اذان از حرمه امام رضا کلی دعا کرد که خیلی خوب بود. خدایا دعاهامون رو مستجاب کن.
و یه پانوشته دیگه: امروز (۴شنبه/۱۵ خرداد) باز ماشین گرفتم و رفتم پیشه عزیزه دلم که خیلی خوب بود. یکی دو ساعتی با هم بودیم و کلی خوش گذروندیم. جای همه خالی.
می دونم پانوشت زده تون کردم از بس پانوشت گذاشتم. این دفعه می آپم
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا