سلااااااااااااااااااااااام خوبین؟ ما که کلی خوبیم.

تولد تولد تولده دوس جونم مبارک

 امروز تولده دوس جونو سورپرایز کردم. بچه م از ذوق مرگی نزدیک بود دور از جونش بمیره.

خب بذار از اول تعریف کنم. اولا که دیروز دیدمش ولی زیاد خوب نبود کمی حرفمون شد. که خدا رو شکر امروز کلی جبران شد. واییییییییی خوب بذار امروز رو بگم.

خودم هنوز تو جو هستم. دوس جون می دونست براش شلوار گرفتم. ولی قرار بود فردا یا همون پس فرداش که تولدشه کادوهاشو ببرم و بریم بیرون. ولی من می خواستم سورپرایز شه. گفتم حالا که کادوشو تقریبا می دونه بذار امروز براش ببرم. کادوش به جز شلوار جین یه کراوات (دوس جون عاشقه کراواته) و یه ادکلن خیلی خوشبو بود که تو یه سا ک واسه ش با کلی زرورق رنگی رنگی تزئینش کرده بودم. صبح که حرفیدیم بهش گفتم عصر ماشین می گیرم میام پیشت.

ساعت ۴ اینا بود ماشین گرفتم رفتم. اول رفتم شیرینی فروشی براش کیک گرفتم بعد رفتم سر مجتمع ولی از اونجایی که اومده بود سره خیابون واستاده بود یه کم برنامه م بهم ریخت چون می خواستم رو کیکش شمع بذارم بعد بگم بیاد.

سوار شد دید جعبه شیرینی پشته ماشینه گفت این چیه گفتم هیچی. کادوش رو هم گذاشته بودم عقب رو زمین . به این خاطر ندیدش.

بعد وایستادم جلو مجتمع  گفت چرا نمی ری جای همیشگی؟ ـ نه بذار یکم وایسیم همینجا!

دوس جون ـ وا چرا؟

من ـ همین طوری! خب خوبی؟

د ـ آره چرا مشکوکی؟ چی شده؟ (الهی بمیرم بچه م ترسیده بود)

م ـ نه چرا؟   بعد آرایشم خیلی خوب شده بود. گفت: چقده خوشگل شدی امروز.

دستشو گرفتم رفتم سمتش روبوسی کنیم اون هم با تعجب هی می گفت: تو خوبی؟

همون طور که صورتشو بوس می کردم از پشت کادوش آوردم گذاشتم رو پاش گفتم : تولدت مبارک عزییییییییییییییییزم. اون هم هنگ. کیک رو هم آوردم درشون باز کردم گفتم این هم کیک تولدت.

دوس جون از ذوق جیغ می زد. نمی تونم اون لحظه ها رو بنویسم. انگار اصلا تو کلمات جا نمیشه. واقعا خوب بود. من از اینکه تونستم انقدرخوشحالش کنم لذت می بردم اون هم نمی دونست چه طوری ابراز احساسات کنه.

شمع ۲۲ تا برده بودم. ولی قرار شد ۴ تا به نیت خودم و دوس جونو دو تا نی نی هامون روشن کنیم. بعدشم دوس جون آرزو کرد و شمع هاشو فوت کرد و کیک رو برید. بعد رفت سراغه کادوهاش.

هر کدوم رو که در میاورد باهاش یه جیغ هم می زد. اول کراواتش بود که خیلی هم از رنگش خوشش اومد. بعد شلوار که خیلی ذوق کرد ولی فکر کرد یه کم واسش کوتاهه. قرار شد بره خونه بپوشه و اگر کوتاه بود بیاره تا من براش عوض کنم. و آخر هم ادکلنش. که از بوش خدا رو شکر خیییییییییلی خوشش اومد. هی هم وسطش منو میگرفت به زور بوس می کرد.من هم داشتم با گوشیم فیلم میگرفتم. هی فیلمو خراب می کرد.

 انقد تو جو فیلم بودم یادم رفت عکس بگیرم که بذارم اینجا. بعدش هم کیک خوردیم. یه تیکه از کیک برداشتم بیارم واسه مهرنوش که دوس جون به زور دو تیکه گذاشت. بعدش هم کلی ابرازه احساسات کردو بوسم کرد. همش می گفت حداقل یه کاری می کردی که من بتونم جبران کنم. اخه من چطوری این هم لطفتو جبران کنم واقعا ترکوندی واسه م.

 بعد رفتیم دقیقا جلوی خونه شون که دوس جون کیک و کادوها رو ببره خونه و شلوارشو هم بپوشه که ببینه اندازه س یا نه.

وقتی برگشت انقدر ذوق کرده بود که. خودش باورش نمی شد. می گفت واقعا شلواره عالی بود. فیت تنم بود. خودم هم میومدم باهات نمی تونستم شلوار به این تکی پیدا کنم. بعد تعریف کرد وارده خونه که شدم چد لحظه همه ساکت شدن. شلوارم رو که دیدن گفتن واقعا ترکونده ها. خوش به حالت.

ولی دوس جون فقط کیک رو بهشون داده و گفته بود بقیه ش رو برگشتم نشون می دم. اومد٬ رفتیم آبمیوه اینا گرفتیم. هر چی گفت بریم کافی شاپی چیزی گفتم نه. قرار شد به جاش فردا بریم سینما. پس فردا هم سفره خونه.

یه عالمه تو ماشین نشستیم. در حالی که دسته همو محکم گرفته بودیم آهنگای عشقولی گوش کردیم و پر از احساس همو نگاه کردیم که خیلی حال داد.

بعد رحمان زنگید و اومد پیشمون. یه تیکه از کیک مهرنوش رو دادیم خورد. فیلمه تولد رو هم نشونش دادیم. به دوس جون می گفت: وای حسودیم شد چقد تحویلت گرفته.

یه کم بودیم و ۷ این طورا دیگه اومدیم. دوس جون رو تا سره شهر آرا گذاشتم و اومدم سمته خونه.

خییییییییییییییلی عالی بود. هر چی بگم کم گفتم. خدایا شکرت به خاطره این روزه خوبی که داشتیم.

ایشالا تولده ۳/۴ ال دیگه ش رو تو خونه خودمون جشن بگیریم.

عزیزه دلم باز هم تولدت پیشاپیش مبارک. ایشالا تولده ۱۲۰ سالگیت رو با هم جش بگیریم. خیلی دوستت دارم. یادت نره همیشه ماله منی.  

پ.ن:هانا جون آپه بعدی تو بازی شرکت می کنم.