سلام خوبین؟ تو رو خدا ببخشین که دیر دارم آپ می کنم. آخه گفتم وایسیم یه دوبار بریم بیرون تا یه چیزی واسه آپیدن داشته باشم.

خب سه شنبه رو بگم که با هم بودیم و دیروز. سه شنبه قرار بود بریم سینما که دوس جون گفت بریم دعوت. بعد من اصلا بهش نگفته بودم چیکار کن. تو راه پیش خودم گفتم چی میشد الان بدونه اینکه من گفته باشم موهاشو اونجوری درست کرده باشه و کلاه نذاره....

رفتم دیدم دقیقا همون طوری که من دوس دارم کرده. دلم ضعف رفت براش. دیگه رفتیم تو سینما. فیلمش همه ش درمورد نی نی ها و نی نی به دنیا آوردن بود. من خوشم اومد به نظرم قشنگ بود. ولی دوس جون طبق معمول خوشش نیومد.

وای تو سینما همه ش زل می زدم به نیم رخ مردونه ی دوس جونم و کلی ذوق می کردم اون هم میگفت چرا منو این طوری نگاه می کنی؟

بعد یه آقای بیشعوری هم پیش دوس جون نشسته بود که بوی خیلی بدی می داد. دوس جون هم هی می گفت ااااااااه این حالمو بهم زد. جونه من پاشو بریم ولی من نذاشتم و گفتم تا آخرش رو باید ببینیم.

بعد از سینما هم دوس جون گشنه ش بود رفتیم یه رستورانه همون بغل٬ پیتزا خوردیم. بعدش هم رفتیم پارکه پشته ولیعصر. یه کمی هم اونجا نشستیم که هوا داشت کم کم سرد میشد که برگشتیم دیگه.

قرار بود دیروز با هم بریم کادوی سالگرد دوستیمون را برام بگیره دوس جون. که روزه قبلش بهش گفتم چه مارک عطری رو می خوام خودت برو بگیر برام.

اون هم رفته بود گرفته بود با یه شارژایرانسل. من دیروز  از صبح رفتم خونه ی دوستم. دوس جون قرار شد بیا ۷حوض دنبالم از اونجا با هم برگردیم. ساعت ۵.۳۰ با یه کوچولو تاخیر رسیدم پیشش.

وای که دوس جون عجب تیپی زده بود. خیییییییییلی عالی شده بود. همه ش احساس می کردم دخترا نگاش می کنن. (آی دوس جون حالا پررو نشی ها) خلاصه که دلم می خواست همونجا بغلش کنم.

حالا این گش ت ار شاد ی ها هم دقیقا قدم به قدم با ما راه میومدن. یه کم اونجا مفازه دیدیم. بعد اومدیم با مترو سمته خودمون. دوس جون بهم کادومو داد. کلی ذوق کردم. دقیقا همونیه که می خوام. بوش خیلی معرکه س. کلی ازش تشکر کردم.

اومدیم هفت تیر پیاده شدیم. دوس جون طبق معمول گشنه ش بود. بعد از کلی گشتن یه جای باحال پیدا کردیم که اسمش کافه سپید و سیاه بود. رفتیم اونجا شام بخوریم. از این کافه هنری ها بود که در و ودیوارش پر از کارهای هنریه باحاله. غذاش هم خوب بود. ولی من کوفتم شد چون همون موقع مامانم زنگ زد گفت: با بابات داشتیم می رفتیم بیرون بابات افتاده زمین دستش ورم کرده. آوردیمش بیمارستان از چند جا شکسته الان هم اتاق عمله. تو واسه چی هنوز نرفتی خونه.

دیگه کلی حالم گرفته شد. تند تند خوردیم که من زودی برگردم خونه. حالا یه عالمه هم ترافیک بود. ۴۵ دقیقه بعد رسیدم خونه که هنوز کسی نیومده بود. زنگیدم مامان که گفت آوردنش بیرون تا یکی دو ساعت دیگه میایم. آخی بیچاره بابایی م دیشب انقدر درد داشت. تا ۲ ماه باید دستش تو گچ باشه. براش دعا کنین زود خوب شه.

این هم از دیروزه پر ماجرا.

 سره فرصت ویرایش می کنم. در اولین فرصت هم بهتون سر می زنم دوستای خوبم.

خانومه