سلام خوبین؟ ما هم شکر بد نیستیم. هم جمعه دوس جونو دیدم هم امروز. جمعه که ماشین بردم رفتم پیشش. یکی دوساعتی با هم بودیم. و خوش گذشت. امروز هم رفتیم سینما فیلمه محیا که خوشم نیومد چندان. تو سینما هم یه آقای گنده نشسته بود جلومون که نصف پرده رو گرفته بود. بیچاره دوس جون چون قدش بلنده همیشه کلی جلو میشینه که پشتیاش اذیت نشن. ولی این آقاهه اصلا... بعدش هم رفتیم پارکه پشته خونه ی ما. ولی سرد بود به این خاطر زیاد ننشستیم.

کلا چند روزه زیاد با هم عشقولی نیستیم. اعصابم یه کم بهم ریخته س. دوس جون از بعد از جریان سربازی ش داره میره سره کار مثلا. ولی کارش آزاده و اصلا توش پیشرفت نمیکنه و درآمدش هم هنوز به درد نمی خوره. من هم تا می تونم هی به کارش گیر میدم که دسته خودم هم نیس. اون مثلا تلاشش رو می کنه ولی از پیشرفت خبری نیس...

تا می تونم برای رونق کارش دعا می کنم ولی نمی دونم چرا نمیشه. همه ش میگه تو هولی الان زیاد هم وضعم بد نیس یه کم دیگه بگذره اوضاعه کارم خوب میشه...

اعصابه خودش هم البته خورده ولی خیلی به عاقبت کارش خوش بینه. من هم هی از این ور میگم تو زیادی خوشبینی وقتی تو این چند ماه اصلا اوضاع کارت خوب نشده باید بیخیالش بشی و بری دنبال یه کار دیگه.....  ولی خودم هم می دونم که یه تار موشو با هیچ کس عوض نمی کنم.

فقط دلم می خواد یه کم اوضاع بهتر شه. با همه ی  این حرفا هم دلم خیلی برای تو بغلش بودن تنگ شده....

پ.ن: می دونم عکس به حال و هوای پستم نمی خوره٬ ولی دوسش دارم به این خاطر گذاشتمش.