سلام خوبین؟

امروز پیشه دوست جونم بودم. دیشب که با علی و حامد و رحمان شیطونی کرده بودن ٬ آب شنگولی خورده بودن. حاله دوست جونم بد شده بود.زنگ زدم بهش ببینم چطوره که علی گوشیو برداشت بعد رحمان گوشیو گرفت . من نمی دونم با چه رویی با من حرف زد؟! (به خاطر اینکه دوستم ٬ مهرنوش رو پیچوند و اون موقع که با مهرنوش بود دوست دختر  داشت که بعد دوست جون به ما گفت) گفت شاهین دستشوییه. بعد خوده دوست جون اومد حالش خوب نبود.قرار شد بره خونه. شب هم یکی دو تا سمس بهش دادم که رفته بود حموم و حالش بهتر شده بود خدا رو شکر. آهان راستی قراره یکی از بچه های دانشگاهو که اسمش نرگسه با علی دوست کنم. شاید حوریه دوستش هم با حامد دوست شه.(بنگاه دوستیابی رو حال می کنید؟)

امروز دوست جون از خواب که پا شد صحبت کردیم. من پیشه مهرنوش بودم. بهش گفتم اگه از بابا ماشین گرفتم میام پیشت که گفت باشه.

ساعت ۴ به بابا زنگ زدم ٬ گفت بیا خونه ببر.رفتیم کارتو سوئیچو گرفتیم. بماند که تو پارکینگ داشتم از پارک در میومدم آیینه ماشین گرفت به سوتونه پارکینگ و گوشه آیینه کنده شد البته خیلی کوچیک. رفتیم یه کم کردستانو دور زدیم.بعد زنگ زدیم دوست جون که گفت نهار می خورم الان میام.ماهم رفتیم جلویه مجتمع .دوست جونم اومد. گفت بذار بگم علی اینا هم بیان.قبل از اینکه علی بیاد یه دونه بوسش کردم. علی که اومد  گفتم علی تو بشین . یه کم دور زدیم رفتیم یه نخ سیگار کشیدیم. که حامد هم بهمون پیوست .دوست جونم اومد عقب پیشه منو مهرنوش. اون دوتا هم جلو نشستن.

بعد من گفتم تا سره شهر آرا بیاید. بقیه ش رو تا خونه خودم می شینم. که علی گوش نداد و تا فاطمی اومدن که من نشینم پشته فرمون. تو ماشین هم دوست جون بوسم کرد. بعد هم اونا پیاده برگشتن .یه عالمه ازشون تشکر کردم.  با مهرنوش اومدیم تو پارکینگ گوشه آیینه رو چسبوندیم نمی دونم حالا لو می ریم یا نهاین هم از امروز.