فاله قهوه
سلام خوبین؟ ما هم خدا رو شکر خوبیم. یکشنبه با دوسته
دبیرستانم رفتم بیرون. بعد دوس جون اومد دنبالم وتا خونه اومدیم با هم.
دوشنبه هم با دوستای خودم رفتیم فال قهوه که واقعا خیلی باحال بود. شبش به دوس جون اسمس دادم که من فردا با بچه ها دارم می رم فال قهوه. دوس جون _بیخود! منم میام. اگه می خوای تنها بری نمی ذارم. خطرناکه! من _نهههههههههههه اذیت نکن. آشنای دوسته الیه. اصلا بذار برم ببینم تو آخر منو می گیری یا نه؟ دوس جون_ پولتو الکی دور نریز. اگه واسه این میری که بدون بخوای نخوای واسه منی. حالا اگه واسه چیزه دیگه ای میری خودت می دونی. هیچی دیگه فرداش رفتیم. از بچه های تهران هر کی آدرسشو
خواست بگه بهش بدم. با خیال راحت هم بره چون آرایشگاهه. وای خانومه خیلی
باحال در مورده دوس جون گفت. کلی گفت پسره خوبیه و پاکه. و یه سری چیزا که
خیلی درست بود. یه چیزایی هم در مورده خانواده م گفت که اونا هم درست بود. خلاصه که کلی انرژی مثبت گرفتم. واسه الی هم خیلی چیزا رو در مورد شهریار درست گفته بود. زنگ زدم به دوس جون می گم آخ جون خانومه هم گفت تو منو می
گیری. میگه من که همینو دیشب بهت گفتم حالا باید 8 تومن می ریختی دور تا
یکی دیگه هم بهت بگه؟ دیروز هم از صبح رفتم خونه الی اینا. ظهرش دوس جون شاگرد
داشت. من هم می خواستم با بچه ها برم تهرانپارس پالتو ببینم. بعد با هم
قرار بذاریم. ساعت 6 دوس جونو مترو امام خمینی دیدم. از اونجا با هم اومدیم
سمته خودمون. رفتیم پالتوهای پاساژ فاطمی رو ببینم که هیچ کدوم خوب نبود.
یکی دو تا هم که خوب بود و پوشیدم خیلی کوتاه بود. کلا مدل های امسال
کوتاهه. بعد برای من که یه کوچولو قد بلندم مثلا 15 سانت بالای زانوم
وایمیسه. بعد فروشنده ها هم می گن نه خانوم همه از اینا می برن. مطمئن باش گ
ش ت ار شاد نمی گیره. خلاصه که هیچی نگرفتیم. دوس جون هم رفت پیراشکی و ذرت
گرفت. که پیراشکی ش بد بود ولی ذرتش رو دوس داشتم. دوس جون هم یه هفته س به
شدت مریضه. هم سرما خورده هم گلوش چرک کرده. واسه خودش سره خود قرص می
خوره ولی دکتر نمیره. امروز هم احتمالا با دوس جون میریم بیرون. همین دیگه. فعلا. پ.ن: طبق خبرهای ارسالی مامان دوس جون هم فال قهوه های توپ می گیره. حیف که الان نمیشه برام فال بگیره![]()
![]()
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا