سلاااااااااام خوبین؟

یکشنبه پیشه دوس جون بودم.من از دانشگاه می خواستم بیام. اول یه عالمه بحث کردیم که کجا بریم. من می گفتم نریم کافی شاپ همیشگیه به خدا دیگه از مرده که صاحبه اونجاس خجالت می کشم.من گفتم بریم پارک طالقانی بعد چون هر دفعه که اونجا قرار می ذاریم شاهین دیر می رسه بعد تا آخر باهاش قهرم ٬ دوس جون خیلی جدی می گفت نه آخه اونجا می خوایم بریم من استرس می گیرم (الهی قربونش برم) بعد از یه عالمه بحث قرار شد بریم کافی شاپ همیشگی

۵:۲۰ دیدیم همدیگرو یه کم راه رفتیم گفت نریم کافی شاپ بریم آب هویج بخوریم. رفتیم سمته یوسف آباد آبمیوه خوردیم بعد هم رفتیم شفق نشستیم. یه ساعت با هم بودیم هی دوس جون معذرت خواهی می کرد که امروز بد گذشت و از این حرفا.همین جا می گم دوس جون با تو که به من بد نمی گذره ! عالی می گذره.مهم نیست کجا بریم مهم اینه که پیشه توام . یه چیزایی هم جلوی مامانی تابلو شد که کشید کنار باهام صحبت کرد و فعلا همه چی خوبه.

امروز هم با دوست جون بودم و علی و نرگسو بریم که دوستشون کنیم توپسته بعدی امروز رو تعریف می کنم. نکته:یلدا و علی دو سه هفته پیش به هم زدن یعنی یلدا بهم زد.