جمعه ی ما
هفته ی پیش یه جا شلوار جین پیدا کردم که خییییلی قیمتش خوب بود. به دوس جون گفتم برات بگیرم؟ که گفت: آره بگیر. بعد قرار بود جمعه شلوارو براش ببرم که ببینه اندازه ش خوبه یا نه؟ خودش
هم می خواست لباس بگیره. رفتم دنبالش. تا نشست تو ماشین٬ شلوار رو نشونش
دادم. که خیلی خوشش نیومد. قرار شد بپوشه ببینه چطوریه. منم پیشنهاد دادم
اگه خوشت نیومد میرم عوضش می کنم و به سایزه خودم برمیدارم. که اون هم فوری
گفت: آره آره خوبه! رفتیم سمته پاساژ. همون اول پاساژ یه کیف فروشی بود و منو دوس جون از یه کیف خوشمون اومد و گرفتیمش برای من. بعد رفتیم پایین٬ اون یکی شاهین هم اونجا بود. ما رو برد مغازه ی یکی از
دوستاش که دوس جون٬ شلوار مردونه برداره. کلا دو مدل بیشتر نداشت. یکی ش
رو دوس جون رفت پوشید. تو پاش خوب بود ولی من بهش گفتم: که حالا صبر کن
بقیه جاها رو ببین اگه چیزی خوشت نیومد بیا اینو بگیر. که به حرفم گوش نکرد
و گفت نه همین خوبه. قیمتش هم با توجه به اینکه مثلا آشنا بود فروشندهه٬
خیلی خوب نبود. بعد هم باید پایینش دوخت می خورد. رفتیم خیاطی پیدا کردیم.
یه بار دیگه پوشید که آقاهه سوزن بزنه. دوباره هم رفت٬ تو اتاق پرو و شلوار جینی که من گرفته بودم رو پوشید که هم براش بزرگ بود و هم تو پاش خوب نبود به آقاهه گفت شلوار جین چی دارید؟ آقاهه هم چند تا مدل آورد٬ بعد دوس جون هی منو نگاه می کرد٬ که من نظر بدم. من هم هیچی نمی گفتم. اومدیم بیرون٬ گفت: چرا این طوری می کنی؟ من خوام با سلیقه تو شلوار جین
بگیرم. هر چی تو بگی خوبه٬ همونو می گیرم. منم یه کم حرصم گرفته بود به
خاطر اینکه سره شلوار مردونه به حرف من گوش نکرده بود. بعد رفتیم سراغ پیرهن مردونه. یکی دو تا مغازه ی دوستاشو دیدیم که به نظر من لباس هاشون خوب نبود . رفتیم طبقه بالا. تو یه مغازهه چند تا مدل خوشجل بود که دوس جون هم خوشش اومد. ولی اونی رو رفت پوشید که من انتخاب کردم بعد هم یه کم شلوار جین و کفش دیدیم که منو دوس جون از هیچ کدومشون
خوشمون نیومد یا قیمتش نمی ارزید. قرار شد جمعه دیگه دوباره بیایم خرید.
بعد هم دوس جون جان هات داگ بخار و پیتزا گرفت دیگه کم کم داشت دیر میشد. رفتیم شلوار دوس جون رو از خیاط گرفتیم و رسوندمش خونه. این هم از جمعه. چند روز پیش از دانشگاه زنگیدن: که تشریف بیارید دنبال کارهای فارغ
التحصیلی تون. امروز با الی و حدیث رفتیم دانشگاه. بماند که چقدر از این
اتاق به اون اتاق رفتیم٬ دنبال گرفتن امضا از این و اون... بعدش با بچه ها رفتیم کوچه مروی. و قسمتی از کادوی تولد دوس جون رو خریدم. چیکار کنم خب؟ از بس که هولم من یکی از کادوهاش که لو رفت رو اینجا هم میگم: همون ادکلونی که پارسال براش خریدم![]()
آخه من هیچ وقت نمی تونم کیف انتخاب کنم و همیشه به دنبال کیفم![]()
.
که خداییش هم تو تنش خیلی قشنگ بود و حسابی "جیگره من" شده بود
همون رو هم خرید.
رفتیم تو ماشین نشستیم خوردیم.
دقیقا یک ماه و بیست روز دیگه تا تولدش مونده.
آخه
بوش خیلی محشر بود. دوس جون هم خیلی دوسش داشت. و کلا نظرش اینه که همیشه
عطر مورد علاقه من رو باید بزنه. وعطرش باید به سلیقه من باشه. منم که کلی
خاطره دارم با این بو
که وقتی با بوی دوس جونم قاطی میشد چی میشد![]()
حالا بقیه کادوهاش رو به موقع ش میگم که چیه.
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا