دختره خوب!
|
سلام خوبین؟ منو دوست جونم هم خوبیم از دانشگاه که بهش زنگ زدم گفت تا کی کلاس داری؟ کلاست تموم شد بیا
ببینمت. من گفتم :حالا یه روز دیگه بریم . گفت: نه من دلم تنگ شده.چرا
نمیای ؟ کار داری؟ گفتم نه کار ندارم باشه بریم. ساعت ۴ قرار گذاشتیم
فاطمی. پرسید خب حالا چرا دلت نمی خواست بیای ببینمت؟ گفتم : راستش هر دفعه یهو
اینجوری می گی پا شو بیا بیرون. می ترسم می گم حتما باز زده به سرت .می
خوای همه چیو تموم کنی. قیافه ش این شکلی شد هر دفعه همینجوری می ریم بیرون٬اصلا کشیده می شیم سمته کافی شاپ همیشگیه که شده پاتوقمون از اونجایی که کافی شاپ خیلی خلوت بود٬دوست جون دو سه بار محکم بوسم کرد. یه کم راه رفتیم و بعد اودیم سمته خونه.دوست جون که همش می گفت امروز خیلی خوش گذشت نه؟ من هم می گفتم با شما همیشه خوش می گذره امروز هم تلفنی صحبت کردیم یه کوچولو حرفمون شد ولی زود آشتی کردیم. چون چیزه زیاد خاصی نبود تعریف نمی کنم. تا بعد |
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا