خونه ی مهرنوش اینا!
|
سلاااااااااااااااااام خوبین؟ ما عالی هستیم. دیروز از ساعت ۳ با هم بودیم تا ۱۱ شب.عالی بود. واقعا از بهترین روزهایی بود که با هم بودیم. مامان اینای مهرنوش رفتن شمال قرار شد شاهین و پگاه و فرشید بیان اونجا. که فرشید نیومد. ساعت ۳ دوست جونم اومد. اولش فقط ما سه نفر بودیم. مهرنوش زنگ زد به سارا که اونم نیم ساعت بعد اومد و به رحمان هم گفت پا شو بیا. تا اونا بیان طبق معمول از مهرنوش متکا گرفتیم . شاهین نشست من متکا رو گذاشتم رو پاش با تمامه وجودم خوابیم تو بغلش. سارا و بعد رحمان هم اومدن.مهرنوش و رحمان رفتن قلیونی رو که از سمیه گرفته بودیم درست کنن. که با تمامه تلاششون قلیونش هوا می کشید. و اصلا دود نمی داد. دیگه سارا گفت من می رم قلیونه خودمو میارم. وقتی زنگ زد رحمانو دوست جون کبود شدن از ترس ٬ناخن های همدیگرو می جویدن منو دوست جون هم که همش تو بغله هم بودیم و تا دوست جون می دید کسی حواسش نیست به ما بوسم می کرد. آهان یادم رفت بگم که رحمان وقتی اومد محضه پاچه خواری برای مهرنوش یه گردنبند و انگشتر خوشگل خریده بود پگاه و سارا هم رفتن فرشیدو ببین.تا مهرنوش رفت تو اتاق که به رحمان بزنگه که قلیون بیاره.دوست جون حسابی بوسم کرد. مامانی من زنگ زد رفتم تو اتاق حرف زدم دوست جون اومد پیشم و یه عالمه
بغلم کرد. بعد رفت بیرون پگاه اومد فکر کرد من ناراحتم رفت الکی گفت
دعواشون شده می خوان بهم بزنن بعد دوبار قلیون افتاد که یه بار کاره مهرنوش بود و زغال افتاد رو گوشیه
سارا و خط افتاد. یه بار دیگه هم دوس جون انداخت که فرش بوش در اومد ولی
اونقدر تابلو نسوخت.من پا شدم رفتم کف زمین خوابیدم دوست جونم اومد
پیشم.بعد اومدیم با سارا ظرف بشوریم که دوست جون می گفت می شه من جای تو
بشورم؟ هی مهرنوش گفت شامو چیکار کنیم؟ دوست جون اینا گفتن از بیرون ولی مهرنوش رفت که ماکارونی درست کنه. دوست جون هم رفت نوشابه اینا گرفت. ساعت ۱۰.۳۰ مامانم زنگ زد دعوام کرد که پاشو بیا بالا دیگه. قطع که کردم. دوست جون و رحمان هم دیرشون شده بود به این خاطر شام نخوردیم. اول من قرار شد برم بعد اونا رفتم تو اتاق مانتو مو پوشیدم٬دوست جونمو بغل کردمو خداحافظی کردیم. بعد از من هم اونا رفتن. این هم دیروز که واقعا خوش گذشت. این عکس هم تقدیم به دوست جونه گلم:
|

لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا