یه کوچولو با دوس جونم!
سلام خوبین؟
دیروز یه کوچولو دوست جونه عزیزه دلمو دیدم.
امروز هم قراره یه عالمه ببینمش. ![]()

جمعه شب نرگس سمس داد که فردا که دانشگاهی من هم هستم میام مبینمت٫ کارت دارم
.
من هم گفتم باشه. به دوست جون سمس دادم گفتم تو نمی دونی چی کار داره که
دوست جون هم گفت نه.نبینم فردا پا شی بری ببینیش اگه کار داره تلفنی بگه
خب. آخه دوس جون یادش نبود که واسه انتخاب واحد باید برم و فکر کرده بود
فقط واسه دیدنه نرگس می خوام برم
. بهش گفتم که گفت آها باشه. بعد پرسید کی برمیگردی که گفتم احتمالا ۱۱/۱۲ که گفت میشه بیام ببینمت؟!![]()
گفتم چرا می خوای صبحه به این زودی پا شی؟
که گفت دلم برات تنگ شده هم فردا ببینمت هم یک شنبه![]()
من هم که یه عالمه ذوق کردم گفتم باشه. قرار شد هر وقت راه افتادم و داشتم می رسیدم پیشه دوست جون بهش بزنم که بیاد.
دوست جون هم تا ساعت ۱۱ از خواب پا شد زنگ زد.که من کارم یه ذره بیشتر
طول می کشید قرار شد ۳/۴ ببینمش. نرگس هم پیشم بود و کاره خاصی نداشت فقط
همینطوری می خواسته حرف بزنیم.
بیچاره یه عالمه هم لاغر شده بود
. راستی دوست جون ببخشید که دیروز بدخوابت کردم.
نزدیکای ۳.۳۰بود که داشتم می رسیدم پیشه دوست جون بهش زنگیدم که راه بیفته بیاد.
بعد که رسیدیم چون با دوستم بودم رفتیم تو پاساژ یه کم دور زدیم تا دوست جون برسه. یهو دوست جون از پشته دوستم اومد و کلی ترسوندش
رفتیم تا دوستمو بذاریم یه جا که سواره شه و بره خونشون. بعد من به دوست جون گفتم گوشیتو بیشتر دوست داری یا منو؟
که دوست جون هی حرفو عوض می کرد و اعتراف نمی کرد که گوشیشو بیشتر از خانومش دوس داره ![]()
من هم یه عالمه اذیتش کردم.
(حقش بود)
دوستم رو گذاشتیم و برگشتیم. دوست جون می گفت بریم کافی شاپ ولی من دیرم میشد گفتم نه. دوست جون هم فکر کرده بود ناراحتم از دستش
. که گفتم نه عزیزه دلم فقط وقتش نیست بذار فردا می ریم که اون هم قبول کرد. دیگه تا نزدیکه خونه باهام اومد و خداحافظی کردیم.
تا شب هم چون اون سره کار بود و من هم سردرد داشتم فقط یکی دو تا سمس به
هم دادیم. این هم از دیروز. حاالا امروز می رم یه عالمه می بینمش و میام
تعریف می کنم.![]()
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا