افطار و حلیم خوردن
سلام خوبین؟ ما هم خوبیم. دیروز رفتین مدرسه و دانشگاه؟ من که عینه بچه مثبت ها رفتم.
استاده هم اومد درسو جزوه هم داد. از دیروزش دوس جون گیر داده بود یه روز افطار بریم حلیم بخوریم.
قرار شد بهش خبر بدم که میریم یا نه. بعد از کلاسه عصر بهش گفتم که من 6 میدونم اون هم گفت باشه. وگیر داده بود که بریم یه جا که هم حلیم بخوریم هم قلیون بکشیم.
6 رسیدم مخشو زدم که بیخیاله قلیون بشه ولی بعد گفتم بریم سمته یه سفره خونه احتمالا حلیم هم داره دیگه.
بعد وسطه راه دوس جون پشیمون شد و گفت خب بیخیاله قلیون هرجا حلیم بود افطار کن
. رسیدیم به پارکه اونوره خونه مون که افطار شد. گفتم بریم تو پارک بوفه ش حتما داره. تازه اگه حلیم نداشت آش که داره.![]()
ولی
دوس جون گیر داده بود که نه اگه نداشت باید بریم یه جا حلیم بخوریم. بوفهه
فقط آش داش من هم آش می خواستم که دوس جون گفت به شرطی که پیتزا هم بگیرم.
آشو چایی گرفت تا افطار کنم. بعد هم پیتزا گرفت. ![]()
که اون رو هم خوردیم. یه کم هم نشستیم که مامانم زنگید : کجایی بیا دیگه هوا هم تاریک شده. با دوس جون تا نزدیکه خونه اومدیم. و اونجا خداحافظی کردیم. تا شب هم چند تا سمس به هم دادیم. این هم از یه افطاره دیگه با دوست جونم.
امروز صبح هم که واسه سحری پاشده بودم دوس جونم سمس داد و یه عالمه تحویلم گرفت.![]()
![]()
این عکسه هم واسه دوس جونم که خیلی وقته بغلش نکردم
:

لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا