سلام خوبین؟ ما هم خوبیم. دوشنبه با دوس جون بیرون بودیم. اول که یه عالمه دعوا کردیم سره اینکه کجا بریم. قرار شد بریم اونجا که جای پاتوقمون باز شده.

هیلدا اینا اومده بودن پیشه مهرنوش گیر داده بودن  به من که بریم بیرون. اونا می خواستن برن پارک لاله من هم واسه اینکه هم با اونا باشم هم با دوس جون گفتم باشه ما میایم پارک شما هم بیاین اونجا.

درست نزدیکه اونجا که با دوس جون قرار داشتم گشت ارشادی وایساده بود و حسابی شلوغ پلوغ بود. پلیسه داشت مانتومو نگاه می کرد که من سرمو انداختم پایین و برگشتم. مجبور شدم برم راهمو دور کنم و یه ذره دیر رسیدم پیشه دوس جون. از اونجا رفتیم پارک. بچه ها هم یه کم بعدش رسیدن. منو دوس جون رفتیم یه کم خوراکی گرفتیم و برگشتیم. دوستای مهرنوش رفتن و فقط مهرنوش موند. یه کم نشستیم و نزدیکه۸ پا شدیم.

دوس جون تا میدون باهامون بود. موقع خداحافظی روبوسی کردیم.

ولی کلا به ما نیومده که یه روز با هم خوب باشیم. بالاخره یه جوری بعدش دعوامون میشه. دیروز که حوریه رو بعده جریانه علی اینا دیدیم و یه کم حرف زدیم. بعد دوس جون بهم زنگید و حوریه گوشیو گرفت که یه پیغام بده به علی بعد که دوباره من با دوس جون حرف زدم یهو قاطی کردو قطع کرد بعد که دوباره بهش زنگیدم فهمیدم که فکر کرده من تلفنو زدم رو آیفن و حوریه اینا می شنیدن داره در مورده علی و نرگس حرف میزنه.

یه عالمه اعصابم خورد شد از اینکه دوس جون یه طرفه قضاوت می کنه بعد هم منو محکوم می کنه. و یه سری حرف که همیشه تو دعوا زده میشه ولی تاثیراتش تا همیشه می مونه.

خدا کمکمون کنه.