سلام خوبین؟ دیروز با دوس جونم بودم.

چون امشبو فردا شب سره کاره و از یک شنبه هم ندیده بودیم همو گفت باید ۴شنبه ببینمت.

از دانشگاه یه کم باهاش حرف زدم در مورده علی و نرگس و دوباره دوس شدنشون که برای ما شروعه اعصاب خوردیه.

عجب غلطی کردیم دوستشون کردیم. یه کم حرف زدیم و قرار شد کلاسم که تموم شد بهش خبر بدم. میدون قرار گذاشتیم. تو دانشگاه یه کم آرایش کردم و با الی که اون هم قرار داشت اومدیم.

۲۰ دقیقه مونده بود برسم زنگ زدم که راه بیفته. با هم رسیدیم. یه کم راه رفتیم گفت بریم کافه سینما رفتیم سیگار گرفتیم و برگشتیم به سمته اون کافی شاپه.

من از صبح هوسه چایی کرده بودم که با کیک گرفتم دوس جون قهوه گرفت. نمی دونم دیروز چرا انقدر دستاش یخ بود. عزیزه دلم وقتی ریشاشو می زنه واقعا مثله هلو خوردنی می شه. دیروز ریشاشو زده بود و یه چیزی با اسانسه هلو که نمی دونم چی بود هم زده بود به صورتش.

فقط دلم می خواست صورتمو بچسبونم به صورتش و با تمامه موجودم بوش کنم. منی که هر ۱۰۰ باری که اون صورتمو ببوسه یه بار بوسش می کنم دیروز بدونه اینکه اون ببوستم صورتشو بوس کردم.

 

 

 

مامانه دوس جون دو تا خطه ایرانسل گرفته که یکی شو داده به دوس جون. دیروز دوس جون آورده بود سیمکارته رو. خطه خودشو دایورت کرد رو ایرانسل و ایرانسلو انداخت تو گوشی ش.

راستی دوس جون باز تصمیمش عوض شده و می خواد به جای سربای درس بخونه و تا ۳ سال دیگه باباش ۶۰ ساله میشه و از سربازی معاف میشه. دوس جون ۳۰ بار تا حالا نظرشو عوض کرده که بره سربازی یا درس بخونه. من دوس دارم درس بخونه. خدا کنه باز تغییر نظر نده که دیگه دعواش می کنم.

نیم ساعت اونجا نشستیم. و واسه اینکه من دیرم نشده بلند شدیم. دوس جون دوس داشت یه کم راه بریم بعد من برم خونه که چون من زیاد وقت نداشتم نشد.

موقع خداحافظی هم باهاش روبوسی کردم. اومدم خونه بهش سمس دادم که:

شاهین انقدر دوستت دارم دلم می خواد بخورمو قورتت بدم تا دسته هیچ کس بهت نرسه. چند روزه دوست داشتنه من زیاد شده. دوس جونو نمی دونم.

خدایا خواهش می کنم تمنا می کنم این حسو برای همیشه تو وجودم نگه دار.