سلام خوبین؟ ما هم خوبیم. دیروز باز هم با دوس جون بودم.  اون هم چقدر یهویی. چون اصلا قرار نبود بریم بیرون. من از صبحش دانشگاه بودم. دو سه بار با هم حرف زدیم. دوس جون هم طبقه معمول دنباله عوض کردنه ارگش بود.

من تو مترو بودم داشتم برمی گشتم. که دوس جون زنگ زد. ولی اصلا آنتن نمی داد تا بهشتی پیاده شدم تونستیم حرف بزنیم. گفت کی میرسی اینجا گفتم 10 دقیقه دیگه اون هم گفت باشه پس میام ببینمت.

هر چی هم گفتم بابا من هیچی آرایش ندارم. اینطوری نمی آم قبول نکرد.

10 دقیقه بعد میدون دیدیم همو. و دوس جون باز هم منو شرمنده کرده بود و برام کارته شارژ ایرانسل گرفته در حالی که می دونست صبح خودم گرفتم.

من به چه زبونی بگم که اینجوری منو شرمنده نکن که از دستم ناراحت هم نشی؟

خلاصه رفتیم کافه سینما. نیم ساعت نشستیم همش به دوس جون می گفتم منو نگاه نکن آرایش ندارم. می گفت این چه حرفیه عزیزم؟ تو همه جوری واسم خوشگلی و من کلی ذوق می کردم. بعد دوس جون گفت بریم یه کم راه بریم. یه کم هم راه رفتیم. بعد از یه کم راه رفتن با عزیزه دلم اومدیم سمته خونه.

دیروز با اینکه دیدنمون یهویی شد و زیاد هم با هم نبودیم خوش گذشت.

اصلا مگه میشه من با دوس جونم باشم و بد بگذره؟

این عکسه هم تقدیم به تو مرده من!

 

 

 

این هم قابل توجهه دوس جون: 

وقتی که یه دختر ساکته میلیون ها فکر  توی ذهنش پرسه میزنه

وقتی که یه دختر بحث نمیکنه عمیقا در حال فکر کردنه

وقتی که یه دختر با نگاهی پر از سوال به تو نگاه میکنه  میخواد بدونه چقدر پیشش میمونی

وقتی که یه دختر بعد از چند ثانیه میگه "خوبم " اصلا خوب نیست

وقتی که یه دختر وقتی باهاش حرف میزنی به تو خیره میشه تعجب میکنه که چرا بهش دروغ میگی

وقتی که یه دختر  هر روز بهت زنگ میزنه منتظر توجه تو اه

وقتی که یه دختر  بهت میگه دوستت داره واقعا همینطوره

وقتی که یه دختر میگه که دلش برات تنگ شده هیچکس توی دنیا نیست که به اندازه اون دلتنگ تو باشه