ما عالی هستیم. دیروز از ساعت ۳ با هم بودیم تا ۱۱ شب.عالی بود. واقعا از بهترین روزهایی بود که با هم بودیم.
مامان اینای مهرنوش رفتن شمال قرار شد شاهین و پگاه و فرشید بیان اونجا.
که فرشید نیومد. ساعت ۳ دوست جونم اومد. اولش فقط ما سه نفر بودیم. مهرنوش
زنگ زد به سارا که اونم نیم ساعت بعد اومد و به رحمان هم گفت پا شو بیا.
تا اونا بیان طبق معمول از مهرنوش متکا گرفتیم . شاهین نشست من متکا رو گذاشتم رو پاش با تمامه وجودم خوابیم تو بغلش.

عالییییییییییی بود. هر چی بگم کم گفتم.
سارا و بعد رحمان هم اومدن.مهرنوش و رحمان رفتن قلیونی رو که از سمیه
گرفته بودیم درست کنن. که با تمامه تلاششون قلیونش هوا می کشید. و اصلا دود
نمی داد. دیگه سارا گفت من می رم قلیونه خودمو میارم.
وقتی زنگ زد رحمانو دوست جون کبود شدن از ترس ٬ناخن های همدیگرو می جویدن
دوباره رفتن بچه ها تمامه تلاششون رو کردن ولی باز این یکی قلیونه هم درست نشد.
منو دوست جون هم که همش تو بغله هم بودیم و تا دوست جون می دید کسی حواسش نیست به ما بوسم می کرد.
بعد
پگاه هم اومد. و اشکمونو در اورد از بس تلفنی با فرشید حرف زد تقریبا ۷-۲۶
بار زنگ زد. از دستش هم دل درد گرفتیم افتاده بود با رحمان چه شوخی هایی
با هم می کردن.
آهان یادم رفت بگم که رحمان وقتی اومد محضه پاچه خواری برای مهرنوش یه گردنبند و انگشتر خوشگل خریده بود
. بعد رحمان اینا چون مهمون داشتن رحمان یه سر تا خونه رفت و قرار شد برگرده.
پگاه و سارا هم رفتن فرشیدو ببین.تا مهرنوش رفت تو اتاق که به رحمان بزنگه که قلیون بیاره.دوست جون حسابی بوسم کرد.
سارا اینا و بعد هم رحمان اینا اومدن. خدایی این دفعه یه قلیون باحال درست کردن.
مامانی من زنگ زد رفتم تو اتاق حرف زدم دوست جون اومد پیشم و یه عالمه
بغلم کرد. بعد رفت بیرون پگاه اومد فکر کرد من ناراحتم رفت الکی گفت
دعواشون شده می خوان بهم بزنن
منو
دوست جون هم گفتیم یه کم بچه ها رو سرکار بذاریم. اومدم بیرون واسه دوست
جون قیافه گرفتم. رحمان می گفت چه تونه شما؟ قهرین ؟ من هم گفتم:نه؟ هی
دوست جون اشاره می کرد بسه؟ من هم می گفتم: لوس نشو بازی کن.
آخر دوست جون ۵ دقیقه طاقت آورد اومد نشست پیشم.
بعد دوبار قلیون افتاد که یه بار کاره مهرنوش بود و زغال افتاد رو گوشیه
سارا و خط افتاد. یه بار دیگه هم دوس جون انداخت که فرش بوش در اومد ولی
اونقدر تابلو نسوخت.من پا شدم رفتم کف زمین خوابیدم دوست جونم اومد
پیشم.بعد اومدیم با سارا ظرف بشوریم که دوست جون می گفت می شه من جای تو
بشورم؟
بعد
پگاه رفت. نشستیم با بچه ها حکم بازی کنیم. منو سارا با هم بودیم.شاهین و
رحمان هم با هم.بماند که چقدر دوست جون اذیت کرد. به جای اینکه به من ۴ تا
دست بده ۵ تا می داد. یواشکی دستشو نشونم می داد. به جای من هم بر می زد.
آخر هم ما ۵ ـ ۱ بردیمشوووووووووون
.
هی مهرنوش گفت شامو چیکار کنیم؟ دوست جون اینا گفتن از بیرون ولی مهرنوش
رفت که ماکارونی درست کنه. دوست جون هم رفت نوشابه اینا گرفت. ساعت
۱۰.۳۰ مامانم زنگ زد دعوام کرد که پاشو بیا بالا دیگه. قطع که کردم. دوست
جون و رحمان هم دیرشون شده بود به این خاطر شام نخوردیم. اول من قرار شد
برم بعد اونا رفتم تو اتاق مانتو مو پوشیدم٬دوست جونمو بغل کردمو خداحافظی
کردیم. بعد از من هم اونا رفتن. این هم دیروز که واقعا خوش گذشت.
این عکس هم تقدیم به دوست جونه گلم:
