یه کوچولو دوس جونو دیدم


سلام خوبین؟

امروز هم دوس جونمو دیدم با اینکه یه کوچولو پیشش بودم ولی همون هم واسه م غنیمته

می خواستیم با مهرنوشو شایان و دوسته شایان و سارا بریم بیرون. دوس جون یه کمی ناراضی بود. گفتم من زود از پیششون میام پیشت تو رو هم می بینم که گفت باشه.

ولی از شانسه من اونا رفتن سمته دربند. دوس جون زنگید بهش گفتم من که دوست دارم اینا اومدن اینوری یه کم شوخی کرد گفت مگه من مهرنوشو شایانو نبینم ولی از بس مهربونه گفت باشه ولی یه کم بیا پیشم. رفتیم اونجا قلیونو این حرفا. سارا هم پسره رو تحویل نگرفت و دوست نشدن.

از شایان اجازه ی مهرنوشو گرفتم که با اون بریم پیشه دوست جون که اون هم گفت باشه من می ذارمتون اونجا ولی زود برید خونه.

اونجا که بودیم دوس جون چند بار بهم زنگید. رفتیم سره مجتمعشون اومد ما رو از شایان تحویل گرفت.

شایان اینا رفتن. با دوس جون یه کم همون طرفا راه رفتیم. چون وقت نبود زود اومدیم که دیر نرسیم خونه. وایستادیم که سواره تاکسی بشیم دوس جون یه کم عقب تر وایستاده بود و مواظبمون بود آخه همش اتوبوس هایی که مردم رو از ورزشگاه آزادی میوردن رد می شدن. اونا هم که تهه نفهم.

خیلی حال می کردم از این کار دوس جون که انقدر حواسش بهمه.

این هم از امروز. راستی دوس جون یه عالمه از اون عکسها که دوس داری پیدا کردم آپه بعدی برات می ذارم.

یه عالمه بووووووووووووووس.

 به خاطره گله روی دوس جون!


سلام خوبین؟

باز من اومدم که بنویسم به خاطره گله روی دوس جونه عزیزم.

امروز من می خواستم با دوستم برم خرید و چون از شنبه شاهینو ندیده بودم قرار شد یه ربع بیاد ببینمش. 3.15 بهش زنگیدم که بیا من رسیدم چون نزدیکه خونه شون قرار گذاشته بودیم. که آخرهم دوس جون زودتر رسید. رفتیم طرف یه پارکه که نزیکش بودیم تا یه ربع اونجا بشینیم.

یه کم حاله دوس جونم گرفته بود چون تو خونه دعواش شده بود عزیزه دلم.

یه کم تو بغلش نشستم تا دوستم زنگ زد و گفت رسیده. با دوس جون اومدیم اونجا که با دوستم قرار داشتم و دوس جونو دوستم دیدن همدیگرو بعد هم از دوس جون خداحافظی کردیم و رفتیم. می خواستیم بریم آریاشهر من کفش ببینم ولی از بس گشت ارشاد بود فقط پلیس بازی کردیم و از ترسمون نتونستیم تویه پاساژها بریم.

این هم از امروز

این عکس تقدیم به عزیزه دلم که از این عکسها می دونم دوس داره.

 

 

 

راستی آقا شاهین آپه بعدی با خودته گفته باشم!

 خیلی می خوامت


سلام خوبید بازم امروز من اومدم بنویسم(دوست جون) آخه عزیز دلم میگه فعلا حوصله ندارم بیام بنویسم . نمیدونم چشه. دیروز بازم پیشه هم بودیم رفتیم سینما فیلم توقیفه اجباری  بعدشم رفتیم پارک یه کم قدم زدیمو تا در خونشون رسوندمش. شیده تورو خدا خودت بیا بنویس من بلد نیستم مثل تو بیام بنویسم. باور کن این چند خطم به زور نوشتم.   

 عاشقانه دوست دارم


سلام امیدوارم که خوب باشید. ما هم خدا رو شکر خوبیم بد نیستیم. امروز من یعنی دوست جونه شیده اومدم خاطره دیروز و امروز رو بنویسم آخه عزیز دلم حوصله نداشت گفت من بیام بنویسم. دیروز شیده مهمون داشتن گفت اگه بتونم بیام بیرون بهت خبر میدم. که بهم اسمس داد گفت بیا دنبالم میدون بریم پارک طالقانی که خیلی عالی بود و خوش گذشت. امروزم شیده با یلدا و دختر خالش اومده بودن گیشا دور بزنن وخرید کنن که به منم زنگ زد منم با حامدو رحمان رفتم دیدمشون از اونجام رفتن خونه خدایا یه کاری کن هرروز کناره هم باشیم واز وجود همدیگه لذت ببریم

 باز هم با دوس جونم


سلام خوبین؟ ما هم خوبیم. دیروز باز هم با دوس جون بودم.  اون هم چقدر یهویی. چون اصلا قرار نبود بریم بیرون. من از صبحش دانشگاه بودم. دو سه بار با هم حرف زدیم. دوس جون هم طبقه معمول دنباله عوض کردنه ارگش بود.

من تو مترو بودم داشتم برمی گشتم. که دوس جون زنگ زد. ولی اصلا آنتن نمی داد تا بهشتی پیاده شدم تونستیم حرف بزنیم. گفت کی میرسی اینجا گفتم 10 دقیقه دیگه اون هم گفت باشه پس میام ببینمت.

هر چی هم گفتم بابا من هیچی آرایش ندارم. اینطوری نمی آم قبول نکرد.

10 دقیقه بعد میدون دیدیم همو. و دوس جون باز هم منو شرمنده کرده بود و برام کارته شارژ ایرانسل گرفته در حالی که می دونست صبح خودم گرفتم.

من به چه زبونی بگم که اینجوری منو شرمنده نکن که از دستم ناراحت هم نشی؟

خلاصه رفتیم کافه سینما. نیم ساعت نشستیم همش به دوس جون می گفتم منو نگاه نکن آرایش ندارم. می گفت این چه حرفیه عزیزم؟ تو همه جوری واسم خوشگلی و من کلی ذوق می کردم. بعد دوس جون گفت بریم یه کم راه بریم. یه کم هم راه رفتیم. بعد از یه کم راه رفتن با عزیزه دلم اومدیم سمته خونه.

دیروز با اینکه دیدنمون یهویی شد و زیاد هم با هم نبودیم خوش گذشت.

اصلا مگه میشه من با دوس جونم باشم و بد بگذره؟

این عکسه هم تقدیم به تو مرده من!

 

 

 

این هم قابل توجهه دوس جون: 

وقتی که یه دختر ساکته میلیون ها فکر  توی ذهنش پرسه میزنه

وقتی که یه دختر بحث نمیکنه عمیقا در حال فکر کردنه

وقتی که یه دختر با نگاهی پر از سوال به تو نگاه میکنه  میخواد بدونه چقدر پیشش میمونی

وقتی که یه دختر بعد از چند ثانیه میگه "خوبم " اصلا خوب نیست

وقتی که یه دختر وقتی باهاش حرف میزنی به تو خیره میشه تعجب میکنه که چرا بهش دروغ میگی

وقتی که یه دختر  هر روز بهت زنگ میزنه منتظر توجه تو اه

وقتی که یه دختر  بهت میگه دوستت داره واقعا همینطوره

وقتی که یه دختر میگه که دلش برات تنگ شده هیچکس توی دنیا نیست که به اندازه اون دلتنگ تو باشه  

 انقدر دوستت دارم دلم می خواد بخورمو قورتت بدم تا دسته هیچ کس بهت نرسه!


سلام خوبین؟ دیروز با دوس جونم بودم.

چون امشبو فردا شب سره کاره و از یک شنبه هم ندیده بودیم همو گفت باید ۴شنبه ببینمت.

از دانشگاه یه کم باهاش حرف زدم در مورده علی و نرگس و دوباره دوس شدنشون که برای ما شروعه اعصاب خوردیه.

عجب غلطی کردیم دوستشون کردیم. یه کم حرف زدیم و قرار شد کلاسم که تموم شد بهش خبر بدم. میدون قرار گذاشتیم. تو دانشگاه یه کم آرایش کردم و با الی که اون هم قرار داشت اومدیم.

۲۰ دقیقه مونده بود برسم زنگ زدم که راه بیفته. با هم رسیدیم. یه کم راه رفتیم گفت بریم کافه سینما رفتیم سیگار گرفتیم و برگشتیم به سمته اون کافی شاپه.

من از صبح هوسه چایی کرده بودم که با کیک گرفتم دوس جون قهوه گرفت. نمی دونم دیروز چرا انقدر دستاش یخ بود. عزیزه دلم وقتی ریشاشو می زنه واقعا مثله هلو خوردنی می شه. دیروز ریشاشو زده بود و یه چیزی با اسانسه هلو که نمی دونم چی بود هم زده بود به صورتش.

فقط دلم می خواست صورتمو بچسبونم به صورتش و با تمامه موجودم بوش کنم. منی که هر ۱۰۰ باری که اون صورتمو ببوسه یه بار بوسش می کنم دیروز بدونه اینکه اون ببوستم صورتشو بوس کردم.

 

 

 

مامانه دوس جون دو تا خطه ایرانسل گرفته که یکی شو داده به دوس جون. دیروز دوس جون آورده بود سیمکارته رو. خطه خودشو دایورت کرد رو ایرانسل و ایرانسلو انداخت تو گوشی ش.

راستی دوس جون باز تصمیمش عوض شده و می خواد به جای سربای درس بخونه و تا ۳ سال دیگه باباش ۶۰ ساله میشه و از سربازی معاف میشه. دوس جون ۳۰ بار تا حالا نظرشو عوض کرده که بره سربازی یا درس بخونه. من دوس دارم درس بخونه. خدا کنه باز تغییر نظر نده که دیگه دعواش می کنم.

نیم ساعت اونجا نشستیم. و واسه اینکه من دیرم نشده بلند شدیم. دوس جون دوس داشت یه کم راه بریم بعد من برم خونه که چون من زیاد وقت نداشتم نشد.

موقع خداحافظی هم باهاش روبوسی کردم. اومدم خونه بهش سمس دادم که:

شاهین انقدر دوستت دارم دلم می خواد بخورمو قورتت بدم تا دسته هیچ کس بهت نرسه. چند روزه دوست داشتنه من زیاد شده. دوس جونو نمی دونم.

خدایا خواهش می کنم تمنا می کنم این حسو برای همیشه تو وجودم نگه دار.

 پارک طالقانی


سلام خوبین؟

ما هم خوبیم. دیروز با دوس جونم بودم. تا حالا خیلی کم پیش اومده که من بگم بریم بیرون همیشه می ذارم تا خوده دوس جون بگه. ولی دیروز نمی دونم چرا خیلی دلم هواشو کرده بود.

بهش سمس دادم که از خواب که پا شدی جور کن بریم بیرون. اونم تا بیدار شد زنگید. یه کم حرف زدیم و قرار شد بریم پارک طالقانی.

گفتم به جای اینکه میرداماد قرار بذاریم بیا متروی دانشگاه ما از اونجا با هم بریم که گفت باشه. خلاصه کلاسه عصرمو پیچوندم و حدیث رو هم با خودم بردم که باهامون بیاد.

 ساعت ۴ و خورده ای بود که زنگید من رسیدم تو کجایی گفتم من هم رسیدم برم دسشویی یه کم آرایش کنم میام. ولی دلم نیومد خیلی معطلش کنم و ۵ دقیقه ای یه کم قیافه مو عینه آدم کردم و با حدیث رفتیم پیشش. سوار مترو شدیم و رفتیم طرفه میرداماد. اونجا هم گشته ارشادی وایستاده بود که کاری نداشت.

رفتیم تو پارک و دوس جون طبقه معمول اولین جایی که رفت دسشویی بود. حدیث هم که تا اون موقع قرار بود دوستش بیاد اونجا دنبالش گفت میره بهارستان و دوستش میاد اونجا پیشش. خلاصه با منو دوس جون خداحافظی کردو رفت.

دوس جون نهار نخورده بود خواستیم بریم یه چیزی بخوریم که بوفه شو جمع کرده بودن. رفتیم یه جا نشستیم و هوا تقریبا سرد بود. دوس جون هم که دیگه حسابی تیپه زمستونی زده بود.

هم پلیور پوشیده بود و هم کاپشن آورده بود و چون من یه کمی می لرزیدم انداخته بود رو شونه م. اونجا هم که نشسته بودیم کاملا تو بغلش بودم. اون هم هی گیر داده بود که سردته. آخه دوس جون مگه میشه آدم تو بغله تو سردش بشه؟

یه نخ سیگار روشن کرد و من هم هی تو سیگارش شریک شدم. آخر هم که پا شدیم سیگاره منو جا گذاشت.حالا هی اینایی که اونجا ورزش می کنن توی یه راه که جلوی ما بود می دویدند و بر می گشتن. یعنی یه اکیپه ۱۲-۱۳ نفره سی بار از جلومون رد شدن.

 رفتیم یه جا دیگه نشستیم. طرفای ۷ بود که دیگه پا شدیم. اودمیم تو مترو دوس جون یه چیزی بخوره هرکاری کرد من قبول نکردم که واسه من ساندویچ بگیره آخه دو بار نهار خورده بودم یه بار غذای دانشگاهو یه بار دیگه هم دو سه ساعت بعد ساندویچ خوردم.

واسه خودش ساندویچ و واسه من رانی گرفت. خوردیم و اومدیم سمته خونه. یه ربع به هشت بود که رسیدیم.

این هم از دیروز که خوب نیود عالی بود.

 دوست جونه خونم کم شده بود!

سلام خوبین؟

۸ روز بود دوست جونمو ندیده بودم. دلم واسش تموم شده بود.  اون هم چه ۸ روزی! در حالی که سره دوس جون به شدت شلوغ بود و همش هم دنباله عوض کردنه ارگش بود. من هم تقریبا سرم با کارهای دانشگاه شلوغ بود. و روزهایی میشد که شاید ۱۰ دقیقه هم صحبت نمی کردیم.

خلاصه که خیلی دوس جونه خونم کم شده بود. دیروز بالاخره دیدیم همو. ساعت ۵ میدون دیدمش و قرار بود بریم اون کافی شاپه که جای پاتوقمون باز شده که اسمش هم عوض شده و شده کوچه .

 پاتوقمون شده از این کافه های هنری که در و دیوارش پر از تابلوهای هنریه و کتابخونه هم داره. دکوراسیونش هم به کل عوض شده بود.

اول یه کم از دسته دوس جون ناراحت شدم به خاطره کاری که من ازش متنفرم و دوس جون به حرفم گوش نمیده و انجامش می ده. شاید یه چیزه شخصی باشه که به خودش مربوط میشه ولی به نظره من وقتی دو نفر ماله هم هستن باید نظره طرفشون هم به اندازه ی نظره خودشون مهم بدونن.

خلاصه دوس جون هم شرمنده م کرده بود و برام کارته شارژ ایرانسل گرفته بود. آخه ۹۱۲ پولش زیاد میاد یه ایرانسل گرفتم. دوس جون هم از بس گله می گه باید شارژ گوشیت همیشه با من باشه.

چقدر کافهه با کلاس شده بود واسمون دفتر یادداشت هم آوردن که براشون یادگاری بنویسیم. به دوس جون گفتم تو بنویس تا دست خطت رو ببینم. وای که چقدر خندیدم از اینکه عینه کلاس اولی ها دندونه هاشو می شمرد.براشون نوشتیم:

" اینجا قبلا پاتقمون بود تا موقعی که بسته شد امیدوارم از این به بعد هم پاتوقمون باشه و همیشه باشه. شیده - شاهین "

یه کم نشستیم بعد گفتم بریم پارک که دوس جون هم گفت باشه. یه کم در مورد نرگس و علی حرف زدیم و اینکه علی دوباره می خواد با نرگس دوس شه و این حرفا و رفتیم طرفه پارکه. با چه ترسی نشستیم نمی دونم چرا انقدر پر از پلیس بود که همشون هم چپ چپ نگاه می کردن.

یه کم هم اونجا موندیم بعد دوس جون طبقه معمول تا خونه باهام اومد. رسیدم خونه کسی نبود خونمون. دوس جون زنگید یه عالمه هم با هم باز حرف زدیم.

 

دیشب دوس جونه خونم حسابی زیاد شد. روزه خوبی بود. ایشالا همه روزهای ما و همه ی کسایی که همو دوس دارن اینجوری باشه. عکس بالایی هم تقدیم به دوس جونه گلم که باز حسابی دلم تنگ شده واسه تو بغلش بودن. هر چی هم تو بغلش باشم سیر نمیشم.

راستی همین الان که دارم می نویسم بهم سمس داد.