دفاعیه ی مزخرف من!

سلام خوبین؟ ما هم بد نیستیم. دیروز اصلا روز خوبی نبود. دفاعیه م اصلا به اون خوبی که فکر می کردم برگزار نشد. و کلی حالم گرفته شد. چون واقعا براش زحمت کشیده بودم.

من و دوست صمیمی م با هم با یه استاد پروژه برداشته بودیم البته با موضوعات مختلف. دیروز بدترین استادمون دانشگاه بود. از این نظر میگم بد که آدم بی نهایت بدجنس و رک و غیر منطقی هست. کارش خوبه ولی ادعاش خیلی خیلی زیاده. یه کم هم بددهنه یعنی کم مونه بود بهم فحش بده. چون همیشه سره کلاس هاش فحش هم میده.

حتما می دونید که من رشته م گرافیکه. موضوع پایان نامه م هم لوگوتایپ بود. یعنی 12 تا آرم و 10 تا روی جلد کتاب طراحی کرده بودم.

اول دوستم در مورده کارش صحبت کرد که به کارش گیر دادن اما منطقی. بعد هم نوبت من بود. تا من شروع کردم این استاده اصلا نذاشت من حرف بزنم فقط منو کوبید. استاد راهنمام هم اون طوری که باید ازم دفاع نکرد. اصلا نمی ذاشت من حرف بزنم. می گفت هر دفاعی بکنی برای من قانع کننده نیست. حدود 20 دقیقه بی وقفه ازم ایراد گرفت و اصلا اجازه نمی داد جواب بدم. چند بار گفتم میشه اجازه بدید من هم حرف بزنم؟ می گفت: نه هر چی بگی قابل قبول نیس. بیشتر هم از این حرصم می گرفت که چند تا از ایرادهایی که می گرفت چیزی بود که با نظر استاد راهنمام انجام شده بود. ولی نامرد یه فقط در حد چند کلمه طرفداری کرد ازم. خلاصه که خوب که نبود هیچ، بد هم بود. البته همه تو دانشگاهمون اون استاد رو می شناسن و می دونن چطور آدمیه ولی من اصلا انتظار نداشتم انقدر غیر منطقی صحبت کنه. چند بار هم لحن صحبتم باهاش تند شد که اصلا دسته خودم نبود.

آخر هم گویا بهم 13/14 داده. بقیه استاد ها هر نمره ای که بدن میانگینش از 16 / 17 که بیشتر نمیشه... اصلا حقم 16/ 17 نبود. بعد هم که دفاعیه تموم شد رفتیم پیشه استاد راهنمامون میگه از نظر من کارت 20 بود ولی اینجا جایی نیست که من بخوام با اون استاد بحث کنم!!!

اصلا دیگه دلم نمی خواد بهش فکر کنم...

بعدش هم که حالم گرفته بود و دوس جون هم بدتر حالمو گرفت. اصلا درک نکرد که چرا ناراحتم. همه ش می گفت دیگه تموم شده هر نمره ای هم بگیری دیگه نمی افتی که!!! پس الکی ناراحتی!!!!

شنبه هم یه کوچولو دیدمش. یه ساعتی با هم بودیم. همین.

پ.ن: قالبو به درخواست بعضی از دوستای خوبم عوض کردم.

۱ ـ خوبه؟ ۲ـ چطوری می تونم این منوی سمت راست رو بیارم بالای صفحه ی وب؟

آخه مدله قالبش اینطوریه که وسط صفحه باشه.

برامون دعا کنین

سلام خوبین؟

ما هم خدا رو شکر بد نیستیم. اول اینو بگم در مورده آپ پیش که اگه خدا بخواد قرار یه سری کار بخوره به دوس جون. که دعا کنین جور شه. چون محرم صفر که بشه کارش تعطیله. و دیگه میره تا بعد از محرم صفر. تو را خدا دعا یادتون نره.

دیروز هم یه کوچولو دوس جونو دیدم. من ولیعصر کار داشتم که اومد اونجا دنبالم. یه کم قدم زدیم. رفتیم یه جا ساعت دیدیم. از یه دونه خوش اومد که مارکش آلفکس بود که خودم تا حالا نشنیده بودم. بعد دوس جون رفت قیمت کرد 250 تومن بود که اصلا به نظرم نمی ارزید.

بعد هم یه کم قدم زدیم و رفتیم پارکه پشت ولیعصر. ولی چون من دیرم میشد زیاد نموندیم. این هم از دیروز.

و از همه مهم تر دوشنیه روز دفاعیه م هس. خیلی دلهره دارم. فردا و پس فردا هم باید برم دنبال آخرین کارهام و صحافی رساله م. احتمالا تا دوشنبه شب دیگه نت نمی تونم بیام نت. ولی اون روز حتما میام آپ می کنم و تعریف می کنم که کارمو چطوری تحویل دادم.

...


سلام خوبین؟ ما هم شکر بد نیستیم. هم جمعه دوس جونو دیدم هم امروز. جمعه که ماشین بردم رفتم پیشش. یکی دوساعتی با هم بودیم. و خوش گذشت. امروز هم رفتیم سینما فیلمه محیا که خوشم نیومد چندان. تو سینما هم یه آقای گنده نشسته بود جلومون که نصف پرده رو گرفته بود. بیچاره دوس جون چون قدش بلنده همیشه کلی جلو میشینه که پشتیاش اذیت نشن. ولی این آقاهه اصلا... بعدش هم رفتیم پارکه پشته خونه ی ما. ولی سرد بود به این خاطر زیاد ننشستیم.

کلا چند روزه زیاد با هم عشقولی نیستیم. اعصابم یه کم بهم ریخته س. دوس جون از بعد از جریان سربازی ش داره میره سره کار مثلا. ولی کارش آزاده و اصلا توش پیشرفت نمیکنه و درآمدش هم هنوز به درد نمی خوره. من هم تا می تونم هی به کارش گیر میدم که دسته خودم هم نیس. اون مثلا تلاشش رو می کنه ولی از پیشرفت خبری نیس...

تا می تونم برای رونق کارش دعا می کنم ولی نمی دونم چرا نمیشه. همه ش میگه تو هولی الان زیاد هم وضعم بد نیس یه کم دیگه بگذره اوضاعه کارم خوب میشه...

اعصابه خودش هم البته خورده ولی خیلی به عاقبت کارش خوش بینه. من هم هی از این ور میگم تو زیادی خوشبینی وقتی تو این چند ماه اصلا اوضاع کارت خوب نشده باید بیخیالش بشی و بری دنبال یه کار دیگه.....  ولی خودم هم می دونم که یه تار موشو با هیچ کس عوض نمی کنم.

فقط دلم می خواد یه کم اوضاع بهتر شه. با همه ی  این حرفا هم دلم خیلی برای تو بغلش بودن تنگ شده....

پ.ن: می دونم عکس به حال و هوای پستم نمی خوره٬ ولی دوسش دارم به این خاطر گذاشتمش.

دختر بدی بودم:(

سلام خوبین؟ ما هم خدا رو شکر بد نیستیم. وای ۴شنبه شب یه کار خیلی بد کردم که هنوز به خاطرش کلی عذاب وجدان دارم. ساعت ۱۱ و خورده ای دوس جون زنگید شب به خیر گفت. از اونجایی که می دونم تا ساعت ۳/۴ بیداره گاهی وقتا که خوابم نمی بره باز بهش می زنگم.

ساعت ۱۲.۳۰ یهو دلم براش تنگ شد زنگیدم بهش. جواب نداد. گفتم ۵ مین دیگه خودش می زنگه که نزد. قشنگ به مدت یک ساعت همینطوری بهش زنگ و اسمس میزدم و جواب نمی داد که واقعا بی سابقه بود. دیگه داشتم سکته می کردم. همین طوری هم اشکم در اومده بود. ۱۰۰۰ تا فکر بد اومد تو سرم که خدایا یعنی چی شده که جواب نمیده. انقدر حالم بد بود که بدونه اینکه فکر کنم ساعت ۱.۳۰ زنگ زدم خونه شون٬ دو تا بوق خورد قطع کردم!!! دوباره همون لحظه زدم به گوشیش که جواب داد. خیلی عصبانی شده بود. می گفت این چه کاری بود کردی؟!!!! مامانم خیلی بد از خواب پرید. منم هی می گفتم من نگران شدم. چرا جواب نمی دادی. می گفت: بابا مگه من شب بخیر نگفتم؟ فکر کردم تو دیگه می خوابی منم گوشی مو سایلنت کرده بودم. خلاصه که خیلی جلوی مامانش بد شد. چیکار کنم خب من نگران شدم.

دیروز هم که قرار بود با هم بریم کافی شاپ چون خیلی وقته نرفتیم. من رفتم خونه ی یلدا اینا که از اونجا برم پیش دوس جون. بعد ساعت ۵ زنگیدم خونه که بگم من فعلا اینجا هستم. حالا هی مامانم گیر داده که دیگه هوا تاریکه الان بیا خونه. آخر هم دعوامون شد.

ساعت ۵.۳۰ رسیدم پیش دوس جون. بهش گفتم بیخیال کافی شاپ شو. همین جا بشینیم تو پارک. نیم ساعت دیگه من برم خونه. که گفت باشه. رفتیم چیپس و آبمیوه اینا گرفتین خوردیم. بعد انقد دل کندن از دوس جون سخت بود که تا ساعت ۷ نشستیم!!

دوس جون می گفت بابا همون کافی شاپ می رفتیم بهتر نبود؟ سردمون هم نمیشد؟ دیگه ساعت ۷ که بلند شدیم که بیایم سمته خونه من دندونام می خورد بهم.

دیروز رو فلشم براش فیلم ریخته بودم. که امروز احتمالا ماشین می گیرم میرم پیشش که هم ببینمش و هم فلش رو پس بگیرم. نمی دونم دیروز این دوس جون چیکار کرده بود که اومدم خونه کله صورتم بوی عطرشو می داد. تا شب دلم نمیومد برم صورتمو بشورم. خیلی عالی بود.

شب هم پسر بدی شد و سر ساعتی که قرار بود بزنگه زنگ نزد٬ منم لج کردم باهاش حرف نزدم. یه کوچولو هم اذیتش کردم که حقش بود. این هم از این دو روز.

راستی مرسی که حال بابایی رو پرسیدین. خدا رو شکر بد نیس. حسابی با مامانم هواشو داریم. ۲ هفته دیگه هم باز باید بره دکتر.

از همتون ممنونم دوستای خوبم.

خانومه

از همه چی از همه جا


سلام خوبین؟ تو رو خدا ببخشین که دیر دارم آپ می کنم. آخه گفتم وایسیم یه دوبار بریم بیرون تا یه چیزی واسه آپیدن داشته باشم.

خب سه شنبه رو بگم که با هم بودیم و دیروز. سه شنبه قرار بود بریم سینما که دوس جون گفت بریم دعوت. بعد من اصلا بهش نگفته بودم چیکار کن. تو راه پیش خودم گفتم چی میشد الان بدونه اینکه من گفته باشم موهاشو اونجوری درست کرده باشه و کلاه نذاره....

رفتم دیدم دقیقا همون طوری که من دوس دارم کرده. دلم ضعف رفت براش. دیگه رفتیم تو سینما. فیلمش همه ش درمورد نی نی ها و نی نی به دنیا آوردن بود. من خوشم اومد به نظرم قشنگ بود. ولی دوس جون طبق معمول خوشش نیومد.

وای تو سینما همه ش زل می زدم به نیم رخ مردونه ی دوس جونم و کلی ذوق می کردم اون هم میگفت چرا منو این طوری نگاه می کنی؟

بعد یه آقای بیشعوری هم پیش دوس جون نشسته بود که بوی خیلی بدی می داد. دوس جون هم هی می گفت ااااااااه این حالمو بهم زد. جونه من پاشو بریم ولی من نذاشتم و گفتم تا آخرش رو باید ببینیم.

بعد از سینما هم دوس جون گشنه ش بود رفتیم یه رستورانه همون بغل٬ پیتزا خوردیم. بعدش هم رفتیم پارکه پشته ولیعصر. یه کمی هم اونجا نشستیم که هوا داشت کم کم سرد میشد که برگشتیم دیگه.

قرار بود دیروز با هم بریم کادوی سالگرد دوستیمون را برام بگیره دوس جون. که روزه قبلش بهش گفتم چه مارک عطری رو می خوام خودت برو بگیر برام.

اون هم رفته بود گرفته بود با یه شارژایرانسل. من دیروز  از صبح رفتم خونه ی دوستم. دوس جون قرار شد بیا ۷حوض دنبالم از اونجا با هم برگردیم. ساعت ۵.۳۰ با یه کوچولو تاخیر رسیدم پیشش.

وای که دوس جون عجب تیپی زده بود. خیییییییییلی عالی شده بود. همه ش احساس می کردم دخترا نگاش می کنن. (آی دوس جون حالا پررو نشی ها) خلاصه که دلم می خواست همونجا بغلش کنم.

حالا این گش ت ار شاد ی ها هم دقیقا قدم به قدم با ما راه میومدن. یه کم اونجا مفازه دیدیم. بعد اومدیم با مترو سمته خودمون. دوس جون بهم کادومو داد. کلی ذوق کردم. دقیقا همونیه که می خوام. بوش خیلی معرکه س. کلی ازش تشکر کردم.

اومدیم هفت تیر پیاده شدیم. دوس جون طبق معمول گشنه ش بود. بعد از کلی گشتن یه جای باحال پیدا کردیم که اسمش کافه سپید و سیاه بود. رفتیم اونجا شام بخوریم. از این کافه هنری ها بود که در و ودیوارش پر از کارهای هنریه باحاله. غذاش هم خوب بود. ولی من کوفتم شد چون همون موقع مامانم زنگ زد گفت: با بابات داشتیم می رفتیم بیرون بابات افتاده زمین دستش ورم کرده. آوردیمش بیمارستان از چند جا شکسته الان هم اتاق عمله. تو واسه چی هنوز نرفتی خونه.

دیگه کلی حالم گرفته شد. تند تند خوردیم که من زودی برگردم خونه. حالا یه عالمه هم ترافیک بود. ۴۵ دقیقه بعد رسیدم خونه که هنوز کسی نیومده بود. زنگیدم مامان که گفت آوردنش بیرون تا یکی دو ساعت دیگه میایم. آخی بیچاره بابایی م دیشب انقدر درد داشت. تا ۲ ماه باید دستش تو گچ باشه. براش دعا کنین زود خوب شه.

این هم از دیروزه پر ماجرا.

 سره فرصت ویرایش می کنم. در اولین فرصت هم بهتون سر می زنم دوستای خوبم.

خانومه

دوس جون جیگر میشود

سلام خوبین؟ ما هم خدا رو شکر بد نیستیم جوش های صورتم هم دارن کم میشن. خدایا شکرت.

۵شنبه و امروز دوس جونمو دیدم. ۵شنبه که چون کلی تو خونه حوصله م سر رفته بود دوس جونه مهربونم برام فیلم آورد. من هم رفتم کوچه پشتی مون ازش گرفتم. اون هم چه شکلی. همه موهامو ریختم تو صورتم. عینک آفتابی گنده هم رو هم زدم. دوس جون می گفت هیچی از صورتت معلوم نیست که ۵ دقیقه بیشتر پیشش نبودم.

امروز بعد کلی مدت درست حسابی دیدمش. من ماشین بردم رفتم دنبالش. بعدش رفتیم گیشا. دوس جون رفت هات داگ بخار گرفت. تو ماشین نشستیم خوردیم. وای که دوس جون امروز چقدر جیگر شده بود. با زور مجبورش کرده بودم موهاشو سیخ سیخی کنه. (الان موهاش یه سانته) بعد یه سویشرته خوشمل پارسال خواهرش خریده بود براش. اونم پوشیده بود. کلی خوش تیپ شده بود بماند که من چقدر قیافه م بد شده ولی دوس جون کلی دوسم داشت و هی قربون صدقه م می رفت.

هی دستمو می گرفت بوس می کرد. هر چی می گم بابا پشت دستم هنوز آثاره آبله مرغونه. نکن. تو گوشش نرفت که نرفت. تا ساعت ۷ پیش هم بودیم. خیلی هم عشقولی بودیم و همو دوس می داشتیم. این هم از بیرون رفتنمون. این عکسه هم تقدیم به دوس جونم (یه بوسه گنده ی تفی)

پ.ن: دوس جونم جیگر بود٬ جیگرتر شده بود

خانومه