خوییم خدا رو شکر
سلام خوبین؟
ما هم خدا رو شکر خوبیم. امروز هم دوس جونو دیدم. یعنی قرار نبود بریم بیرون ولی یهو قسمت شد.
می خواستم با یلدا برم بیرون (طبقه معمول دنباله پالتو!!) به دوس جون گفتم. اون هم با علی بیرون بود. علی و یلدا یکی دو سال پیش با هم٬ یه ماهی دوست بودن.
دوس جون گیر داده بود که بیاید با هم بریم دور بزنیم. اگر هم خواستی میریم یه مرکزه خرید که تو پالتو ببینی. از اون ور هم علی که فهمیده بود با یلدام گیر داده بود که باید حتما بیاید. من گفتم: نه! دوس جون هم ناراحت شد و قطع کرد. نیم ساعت بعد که زنگید گفت: چرا نمی خوای با ما بیای؟ بیا دیگه.
دیگه دیدم باز اگه بگم نه فکر می کنه واسه چی گیر دادم خودمون بریم. گفتم بذار ببینم یلدا چی میگه.
یلدا هم گفت نمی دونم. بریم؟ نریم؟ دوباره به دوس جون زنگیدم و گفتم باشه میایم. قرار شد ۵.۳۰ بیان دنبالمون. اول اومدن دنباله من بعد هم رفتیم دنباله یلدا.
یلدا خیلی شیطونه. طبق معمول تا نشست تو ماشین شروع کرد به شلوغ بازی و سر و صدا. کلی الکی دور زدیم. بعد هم علی رفت سمته تجریش. دوس جون طبق معمول کاره فوری داشت. که علی بردشون یه پارکه همونجا. من و یلدا و دوس جون پیاده شدیم. و من کلی یخیدم تا اونا بیان.
بعدش هم رفتیم یه جا تو فرشته که چند تا مغازه خوراکی بغله هم بود. من گفتم ذرت می خورم. دوس جون هم نسکافه خورد. علی و یلدا هم هات چاکلت گرفتن.
بعدش هم دیگه من گفتم ما رو بذار ولیعصر می خوایم مغازه ببینیم. تمامه راه هم خوابیدم رو شونه ی دوس جون. خیلی خوب بود چون خیلی وقت بود سرمو نذاشته بودم رو شونه ش.
دیگه رسیدیم ولیعصر (منظورم میدونه) دوس جون هم هر کاری کرد باهامون بیاد نذاشتم و گفتم خودمون می خوایم بریم. یه کم با یلدا دور زدیم. تا اینکه یه مغازهه از اون پالتو که من می خواستم داشت ولی اون هم مدیوم نداشت. و مجبور شدم لارژش رو بگیرم. این هم از پالتو.
فردا هم که قراره با الی و مهران بریم بیرون. امیدوارم روزه خوبی باشه.




لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا