مراسمه کادو خرون
سلام خوبین؟ ما هم خدا رو شکر خوبیم. این پروسه ی کادو خریدن برای دوس جون همچنان ادامه دارد.
(با تشکر از دوستانی که از الان رفتن پیشواز و تولد این گل پسر رو تبریک می گن
)
تولد دوس جونه الی٬ هم اول خرداده. دوشنبه با الی رفتیم که برای دوس
جونش کادو بخره. من هم با اینکه قصد خرید نداشتم. کلی با دیدن پیرهن مردونه
ها و تی شرت های اسپورت دلم قیلی ویلی می رفت. آخر هم طاقت نیوردم. زنگیدم
به دوس جون که من یه عالمه لباس خوشجل پیدا کردم و الان می خوام برات
بگیرم
.
بالاخره بعد از کلی گشتن٬ یه پیرهن مردونه (خودش گفت پیرهن مردونه بیشتر
دوس دارم) همون طوری که دوس داشتم پیدا کردم. آستین بلند و جیب دار بود و
طرحش هم چهار خونه خیلی ریز بود. رنگ های خیلی زیادی هم داشت که من بنفشش
رو برداشتم. (با کلی سلام و صلوات که نکنه دوس جون خوشش نیاد
) ولی به آقاهه گفتم که اگه اندازه ش نبود یا از رنگش خوشش نیومد میام عوض می کنم. که گفت باشه.
دیروز با دوس جون قرار گذاشتیم که بریم بیرون. قرار شد بریم یه کافی شاپ
که تو پاساژ ایرانیانه و با دوس جون تا حالا نرفته بودیم اونجا. دسته
مامان دوس جونم درد نکنه
. شیرینی هامو داده بود٬ دوس جون بیاره. به گفته دوس جون اسمش حلوای گردو بود که خیلی هم خوشمزه س
.
من هم پیرهن دوس جون رو نشونش دادم که خدا رو شکر خیلی خوشش اومد و کلی ذوق کرد
و گفت فکر کنم که اندازه ش هم عالی باشه. قرار شد رفتنی بره توی دسشویی و بپوشه.
واییییییی تو کافی شاپه آهنگ های حمید عسگری رو گذاشته بود. من و دوس
جون هم که با این آهنگ ها بی نهایت خاطره داریم کلی ذوق کرده بودیم
. و حسابی برامون تجدید خاطره شد
.
بعدش هم یکی از دوستای گلم بهم زنگید که کجایی: گفتم با دوس جون بیرونیم. اون هم همون طرفا بود و اومد پیشمون. پیرهن دوس جونو بهش نشون دادم که اونم گفت خوشمله.
دیگه کم کم پا شدیم. دوس جون رفت wc تا لباسش رو بپوشه ببینه سایزش
چطوریه. که خدا رو شکر خوب بود. بعد هی می گفت: ببرمش دیگه؟ منم اذیتش می
کردم: نخیر صبر می کنی تا تولدت برات بیارمش
. اونم می گفت: نههههههههههه. الان می خوامش.
از اونجایی هم که جناب دوس جون خان جمعه یک عروسی خیلی مهم دعوت شدن٬ گفتم: باشه ببر. که اگه خواست اونجا بپوشه
.
بعد هم همون میدون باهاش خداحافظی کردیم چون تابلو بود اگه می خواست بیاد
باهامون. منم با دوستم می خواستیم ولی عصر رو ببینیم و تا سر فاطمی بریم.
البته دوس جون جان هم با سرعت یک سانتی متر در دقیقه و با فاصله نیم متر همراهی مون کرد
. از بس که این بچه مهلبونه.
ارش قول گرفتم که از پیرهنش عکس بگیره و بفرسته برام تا بذارم تو وب.
این هم از اولین قسمت کادوی دوس جون. هر چند دوس داشتم تا روز تولدش نفهمه
چیا گرفتم براش ولی چون می ترسیدم که سایزش مشکل داشته باشه یا از رنگش
خوشش نیاد٬ مجبور شدم الان کادوش رو تقدیم کنم
.
اینم یادم رفت تعریف کنم: اون دوسه هفته که رفت سرکار٬ توی پاساژ بود مغازهه. بعد یه روز داشتیم می حرفیدیم٬ که گفت: وایییییی خانومه این مغازه بالایی مون می خواد مغازه ش رو عوض کنه٬ همه چی شو حراج کرده. یه چیزای خوشگلی داره. منم دلم خواست. شاید برم بردارم ازش. گفتم مگه چی داره؟
گفت: از این ست های ژیلت هست که توش یه تیغ اساسی داره با یه افتر شیو و یه کف ریش خیلی هم قیمتش خوبه
. گفتم: دوس جون جان٬ جعبه ش نارنجیه
؟ دوس جون: اهم
. من: تیغش هم فیوژن
؟ دوس جون: اهم
. من: افترشیوش هم آبیه
؟ دوس جون: اهممممممم
. ببینم تو از کجا می دونی؟!!
من: چون همینو برات خریدم
. دوس جون: وایییییییییی نههههههههه. باورم نمیشه. خیلیییییی دوس دارم![]()
![]()
.
خلاصه که خیلی باحال بود و البته این طوری این یکی کادوش هم لو
رفت. خوبه دیگه هر سال من از اردیبهشت سرم گرمه کادو گرفتنه تا آخر خرداد
.

حالا به زودی عکس کادوها رو می ذارم.
پ.ن: بعضی وقتا نمی دونم عکسی که می ذارم تو وب رو قبلا گذاشتم یا نه![]()
![]()
پ.ن۲: اون اولایی که وبم رو می نوشتم یه آقایی بود که همه ش بهم ضد حال
می زد. یعنی هر یه پستی که دعواهامون رو می نوشتم٬ میومد می گفت: دیدی بهت
گفتم این رابطه ها سرانجام نداره. الکی داری وقتت رو تلف می کنی. اصلا چرا
مامانت خبر نداره؟ باید به مامانت بگی! و کلی از این مزخرفات. یه بار هم
برگشت گفت: این عکس ها چیه می ذاری. به بلاگفا گزارش تخلف میدم وبتو ببندن.
منم گفتم هر کاری دوس داری بکن. الان بعد از مدت ها رفتم وبش. بلاگفا به
دلیل تخلف از قوانینش حذفش کرده. آیییییییییییی دلم خنک شد
.
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا