یه روز خیلی خوب
بالاخره دوس جونو رو دیروز درست حسابی دیدم و کلی خوش گذشت. البته اولش کم و بیش دعوایی بودیم بعد از کلی گشتن٬ یه پیرهن خوجل پیدا
کرد ولی اون رنگی که پسندیدیم اندازه ش نبود. از همون مدل یه رنگ دیگه ش رو
خرید. با یه قیمت استثنایی. کلا مغازهه خیلی لباس هاش خوب و با قیمت خیلی
عالی بودن. می خواستیم از اونجا بریم سینما فیلم طلا و مس به این خاطر دیگه
وقت نبود که دوس جون باز هم خرید کنه. از همون جا روانه ی سینما شدیم. دوس جون
طبق معمول نهار نخورده بود. تا رفت دسشویی من یواشکی رفتم از بوفه خوراکی
بخرم که دوس جون رسید. دو تا چیپس و آبمیوه و برنجک خریدیم و رفتیم تو
سالن. خدا رو شکر به موقع رسیدیم و تیتراژ رو داشت نشون می داد. آخه من
خیلی بدم میاد اول فیلم رو نبینم. فیلمش نسبتا خوب بود. از اونجایی هم که
من حس همذات پنداری (درست نوشتم؟) شدیدی دارم٬ همه ش خودم رو می ذاشتم جای
بازیگر زن فیلم و هی می پرسیدم اگه من اینطوری بشم تو چیکار می کنی؟ آخه زن
ام اس می گیره و ... بقیه ش رو نمی گم که اگه کسی خواست ببینه براش بی مزه
نشه. تازه کلی هم اشک ریختم برای خانومه ۲۰ دقیقه هم تو پارک نشستیم و از همه چی
صحبت کردیم. دیگه نزدیک نه بود که بلند شدیم و از اونجا هم دوس جون باهام
تا نزدیک خونه مون اومد. راستی حلقه م رو هم پس گرفتم دیروز روز خوبی بود در کنار دوس جونم.
خدایا شکرت به خاطر این لحظات خوبی که برامون می سازی. و اینکه دوس جون خان
افتخار دادن و بدون اینکه من بگم مشغول خوندن آرشیو اون یکی دو ماهی هستن
که تلفن شون یه طرفه بود. ولی نمی دونم چرا از خودشون رونمایی نمی کنن و دل
ما رو با نظری و احیانا پستی شاد نمی کنن؟؟ اضافه نوشت: کلی با لینک ها سر و کله زدم. لینک پگاه درست شد ولی لینک مینا و فاطمه درست نشد.
ولی خب بعدش حسابی خوش گذشت. دوس جون می خواست پیرهن مردونه بخره. منم
گفتم بذار من بگیرم که از کادوهای تولدت باشه ولی قبول نکرد. گفتم پس اگه
خوشت اومد دو تا بردار یکی ش از طرف من باشه
.
.
دوس جون هم هی نازم می کرد و قربون صدقه م می رفت. اون هم تقریبا از فیلم
خوشش اومد. بعد هم با اینکه ساعت حدود ۸.۳۰ بود دلم نمیومد بگم بریم خونه و
رفتیم سمت پارک لاله
.
از یه قسمتی ش هم رفتیم که یه دریاچه کوچولو داشت و روش هم یه پله. تا
حالا با دوس جون این قسمت نیومده بودیم. دوس جون هم هی اذیت می کرد و می
خواست خانومشو بندازه تو آب![]()
. کلی هم ذوق کرده بود و می گفت: چرا ما تا حالا اینجا رو ندیده بودیم؟ از این به بعد بیایم اینجا.
تازه
شم پیشش اعتراف کردم که باباجون وقتی دعوا کردیم و مثلا قهریم من به چه
بهونه ای بهت زنگ بزنم یا بیام پیشت؟ آخه چرا نمی فهمی که پس دادن حلقه
بهوونه س؟![]()
![]()
![]()
آخرین
آپ مینا رو تو عید نشون میده. به این خاطر لینکش رو نمیاره بالا. صفحه ی
فاطمه هم که اصلا تو گوگل ریدرم باز نمیشه. چیکار کنم؟
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا